تبليغاتX
به نام خداوند جان و خرد _ كزين برتر انديشه بر نگذرد سعید ساربان

 در اين بخش غزلي زيبا و دل انگيز  از شيخ اجل سعدي به شما گراميان تقديم ميدارم 

 

 

درآن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم

                                                     بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم

 

به وقت صبح قيامت كه سرزخاك برآرم

                                                    به گفتگوي تو خيزم به جستجوي تو باشم

 

به  مجمعي كه  درآيند  شاهدان دو عالم

                                                      نظربه سوي تو دارم غلام روي تو باشم

 

به  خوابگاه عدم  گر هزار سال خسبم

                                                     زخواب عافيت آگه به بوي موي تو باشم

 

حديث و روضه نگويم گل بهشت نبويم

                                                       جمال حور نجويم دوان به سوي توباشم

 

مي بهشت ننوشم ز دست ساقي رضوان

                                                   مرابه باده چه حاجت كه مست روي توباشم

 

هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن

                                                     اگر خلاف  كنم  سعديا  به سوي  تو  باشم

 

 

        

 

 

با احترام

           سعيد ساربان

 

+ نوشته شده توسط سعید ساربان در و ساعت | < /BlogComment>
 

انواع دمکراسی

در مبحث گذشته مباني تئوريك دمكراسي يا مردم سالاري را مورد بررسي قرار داديم .در اين بخش به معرفي اشكال مختلف دموكراسي خواهيم پرداخت :

 نظامات سياسي دمكراتيك از گذشته تا به امروز  بر حسب نحوه و اعمال حاكميت و قدرت به سه دسته تقسيم مي گردند :

الف) دمكراسي مستقيم

ب) دمكراسي غير مستقيم
 
ج) دمكراسي نيمه مستقيم
 

 


                                                  دمكراسي مستقيم


در اين نوع حكومت مردم , حاكميت خود را مستقيما و بدون اينكه نماينده و واسطه اي در بين باشد اعمال ميكند
ژان راك روسو يكي از طرفداران و نظريه پردازان اين نوع از دمكراسي است او دمكراسي حقيقي را حكومتي مي داند كه مردم مستقيما و بدون واسطه , امور حكومتي را اداره كنند  زيرا به زعم وي  تفويض حكومت و قدرت سياسي به نمايندگان با دمكراسي منافات دارد !
وي در كتاب مشهور خود { قرارداد اجتماعي } پس از بحث هاي طولاني در اين باره چنين نتيجه ميگيرد :
ملت بعنوان شخص . داراي اراده ي واحد است كه قانون مظهر آن بشمار مي آيد و چون هر شخص فقط يك اراده دارد  پس حاكميت نيز واحد و غير قابل تجزيه است . بدين معني كه حكومت بايد مستقيما و به وسيله ي همه ي شهروندان اعمال شود . رسو  ادامه ميدهد كه چون ملت فرمانرواي عادلي براي خود است  بنابراين حاكميت او بايد نامحدود و مطلق باشد
حال براي اجراي دمكراسي مستقيم بايد چگونه عمل كرد ؟
براي اجراي دمكراسي مستقيم همه ي مردم بايد بتوانند  در يكجا گرد آمده و به وضع و تصويب قوانين بپردازند  و عده اي را موقتا از سوي همگان مسؤول اجراي آن نمايند و عدالت را اجرا كنند !
اما آيا چنين امكاني وجود دارد كه بتوان  در جوامع امروزي حكومتي را تشكيل داد كه همه ي مردم آن بتوانند در يك مكان گرد امده و تصميماتي را بگيرند و خودشان انها را اجرا كنند؟
مسلما   تحقق اينگونه دمكراسي مستلزم وجود جوامع كوچك و جمعيت اندك است  و به همين دليل در كشورهاي بزرگ و پر جمعيت امروزي اجراي چنين سيستمي ناممكن جلوه ميكند !

امروزه تنها نمونه هايي كه از اين  نوع دمكراسي ميتوان يافت وضع سه كانتون (ايالت ) در كشور سوئيس است كه هر سال يك بار همه ي مردم و شهروندان خود را در ميداني بزرگ جمع ميشوند و مردم اين مجمع مستقيما قوانين ايا لتي را تصويب ميكنند  و عوامل اجرايي را در سطح مجريه و قضائيه برمي گزينند
 اين سه كانتون عبارتند از :
گلاريس     Glaris
اونتروالد  Unterwald
آپانزل    Appenzel

  

 

دمكراسي غير مستقيم(نماينده سالار)


دمكراسي غير مستقيم يا دمكراسي نمايندگي, حكومتي است كه در آن ملت حاكميت خود را به طور غير مستقيم و از طريق انتخاب نمايندگان اعمال ميكنند .
 انديشه ي دمكراسي غير مستقيم را بايد ناشي از موانع مادي و مشكلات عملي دانست كه در راه تحقق  دمكراسي مستقيم وجود دارد همانگونه كه گفته شد در كشورهاي بزرگ با جمعيت ميليوني امكان آنكه همه ي مردم در يك جا جمع شوند و  در باره ي قوانين و امور عمومي تصميم بگيرند و به تصويب قوانين بپردازند كاري آسان  و عملي نيست .
 صرفنظر از  مشكلات فوق , دليل ديگري كه مدافعان دمكراسي غير مستقيم مي آورند اين است كه ميگويند : همه ي افراد وقت و صلاحيت اين را ندارند كه بتوانند در مسائل مهم و بغرنج سياسي اظهار نظر كنند . بر اين اساس ناگزير ملت بايد به كساني كه داراي صلاحيت و تجربه ي لازم هستند نمايندگي دهند تا اين باره به جاي آنها تصميم بگيرند
در دمكراسي غير مستقيم مردم به وسيله ي انتخابات ,  نمايندگان خود را انتخاب ميكنند و براي مدت معيني به مجالس مقننه (قانونگذاري) و دستگاه اجرايي ميفرستند تا  به نمايندگي از سوي ملت به اعمال حاكميت بپردازند .
 ماموريت اعضاي مجالس مقننه  تصميم گيري از سوي مجموعه ي يك ملت است  و هر يك از نمايندگان حق دارند  در باب كليه ي مسائل سياسي و اجتماعي و اقتصادي سراسر جامعه اضهار نظر كنند .
از انجا كه استقرار اينگونه رژيم ها  جز با برگزاري انتخابات همگاني مقدور نيست , برنده ي انتخابات قاعدتا كسي است كه  در برابر رقباي خود  بيشترين شمار آرا را بدست آورده باشد .
مسا له ي عمده اي كه در اينگونه رژيم ها وجود دارد  اين است كه انتقال حاكميت شهروندان به نمايندگان  ممكن است باعث شود كه  نمايندگان به جاي الهام گيري مداوم  از خواستهاي راي دهندگان , بر حسب تمايلات و سليقه هاي شخصي , در حقيقت به تدريج اراده هاي خويش را  به اسم مردم  اعمال كنند  و يا اينكه به صورت حرفه هاي سياسي  ,  امر حكومت را فقط در حيطه ي صلاحيت شخصي خويش  تلقي نمايند  و در آخر كار به صورت نوعي اليگارشي جديد در آيند !
بر اين اساس  قوانين اساسي در چنين رژيم هايي با ايجاد  دوره هاي قانونگزاري كوتاه مدت (دو يا سه سال )
و پس از آن انحلال مجالس و  سپردن سرنوشت نمايندگان به مردم و برگزاري انتخابات جديد و فرستادن نيرو هاي تازه به مجلس كوشيده اند اينگونه عوارض را كاهش دهند

 

                                     دمكراسي نيمه مستقيم

 
دمكراسي نيمه مستقيم يا حكومت نيمه مستقيم خط وسط دمكراسي مستقيم و غير مستقيم است . در اين رژيم در عين  اينكه در كشور مجالسي براي وضع قانون وجود دارد اما در برخي موارد خود ملت نيز اختيار دارد از طريق پيشنهاد قانون به مجلس مقننه يا تصويب ان با مجلس همكاري و تشريك مساعي كنند  تا بدين تريب مزاياي هر دو نوع دمكراسي با يكديگر تلفيق گردد .
 به عنوان مثال  همه پرسي يا رفراندوم كه عبارت است از رجوع به آراي عمومي مردم و مشورت گرفتن مستقيم از آنها  در مورد وضع قانون يا تغيير و اصلاح آن و همچنين  كسب نظر شهروندان در باب مسايل مهم مملكتي ميباشد  نوعي از دمكراسي نيمه مستقيم ميباشد 

در فصل هاي بعدي نمونه هاي بازر چنين نظاماتي را  در دنياي امروز و گذشته  شرح خواهيم داد باشد كه مورد نظر شما خوانندگان گرامي قرار گيرد . 


  جا دارد به جهت عدم وجود ترتيب زماني منظم و فواصل زماني طولاني  در  تقرير  مطالب جديد اين دفتر به دليل كثرت مشغله هاي درسي از شما عذر خواهي نمايم
 مثل هميشه در انتظار راهنمايي و ارشاد شما بزرگواران هستم
  


 ارادتمند شما 

        سعيد ساربان 
 

+ نوشته شده توسط سعید ساربان در و ساعت | < /BlogComment>

 

مردم سالاري

 

همانطور كه در بحثهاي  گذشته اشاره رفت  در باره ي منشاء حاكميت سياسي  دو نظريه ي اصلي وجود دارد كه نخستين آنها نظريه ي حاكميت تئوكراتيك بود . اين نظريه منشا حاكميت و اقتدار سياسي فرمانروايان را  از خداوند و آسمان مي دانست وبر اين  باور بود كه  زمامداران  قدرت خود را از خداوند  به دست مي آورند و... ( رج شود به گفتار چهارم  از همين دفتر )

اما نظريه دوم  كه مورد تاكيد ما در اين گفتار قرار خواهد گرفت  , نظريه ي حاكميت دمكراتيك  يا حاكميت مردم است كه در بخشهاي گذشته  اشاره اي مختصر به آن كرديم و اكنون به تفصيل در باب آن سخن خواهيم گفت ...

 

 حكومت دموكراسي

 

 نخستين حكومتها  بر پايه ي دموكراسي (مردم سالاري )  در يونان باستان رايج بود ,  يونانيان قدرت  سياسي را در كليت آن متعلق به  همه ي شهر وندان اين سرزمين مي دانستند .آنها معتقد بودند  بهترين نوع حكومت زماني تحقق مي يابد كه دارندگان صفت شهروندي بتوانند در قدرت سياسي شركت كنند و حكومت و قانون به اراده ي آنان  صورت پذير گردد و هر كدام از آحاد مردم بتوانند در برهه  هاي مشخصي از زمان به مقامات حكومتي برسند . براي تحقق اين رژيم بايد سه اصل آزادي ,  برابري  و تصميم گيري بر مبناي اراده ي اكثريت مراعات ميگشت. با وجود اينكه عمر اين نوع حكومت ها در يونان قديم كوتاه بود   ,  ولي انديشه و فكر دموكراسي  از بين نرفت و در ميان اقوام و ملل گوناگون منتشر شد  و همواره دربين متفكران و فلاسفه موضوع بحث و پژوهش بود  تا اينكه بعد از نوزايي  ( رنسانس )  در اروپا دوباره متولد شد و موج دوم حكومت هاي دمكراتيك پس از يونان باستان  در قرن هجدهم تحت تاثير  يك سلسه عوامل سياسي , فرهنگي  و اجتماعي  تجديد حيات يافتند و در شكلي متكامل تر  دوباره پا به عرصه ي وجود گذاشتند .

اين نظريه بر اساس تساوي كليه ي افراد و همه ي شهروندان در درون دولت كشورها پايه ريزي شده است . طرفداران اين نظريه را اعتقاد بر اين است كه  در جامعه اي كه تمام افرادش با يكديگر برابراند و از شان و حقوق انساني  يكساني برخوردارند , همه اختيار خود را دارند  و هيچ دليلي وجود ندارد  كه يك نفر يا يك طبقه و گروه , بر ديگران مسلط شود  و بر آنها فرمان براند و خود را از ديگر شهروندان برتر و والامقامتر بداند  . هر فردي خود بايد سرنوشت خويش را معين كند  و در باره ي خود تصميم بگيرد ! بنابراين حاكميت و قدرت سياسي بايد به گونه اي باشد كه متعلق به همه ي مردم  باشد و بر پايه ي اصل برابري انسانها , همه ي شهروندان يك دولت كشور حق مشاركت در تعيين سرنوشت خويش را داشته باشند .

 براي اينكه دمكراسي نيز مانند ساير اشكال حكومت دچار مفاسد گوناگون نگردد يا بعبارتي ديگر بيمار نشود و در زير مظاهر مردم سالاري ,  گونه اي از استبداد و خودكامگي طبقه ي حاكم  بر مردم تحميل نگردد  و عملا گروههايي از  مردم جامعه زير سيطره ي  دسته ي حاكم قرار نگيرند  بايد داراي شرايط زير باشد  تا از پيداش  معضلات فوق در دمكراسي  پيشگيري شود

 

1) حق مشاركت همگاني

 

2) وجود آزادي ها

 

3) تسامح و تحمل چند گانگي سياسي

 

4) حكومت اكثريت و احترام به اقليت

 

5) اصل برابري

 

6) توزيع خردمندانه ي قدرت

 

در ادامه مطلب به شرح  شرايط فوق مي پردازيم

 

 

اول -  حق مشاركت همگاني

 

 براي اينكه رژيمي سياسي خصلت مردم سالار داشته باشد بايد  بزرگترين شمار مردم در صورت بندي  قدرت و امور عمومي و سياست مشاركت و مداخله داشته باشند . شهروندان اهليت انتخاب نمايندگان  و كارگزاران حكومت را داشته و بتوانند خود نيز به مناصب و مقامات سياسي و دولتي راه يابند

بنابراين نهاد انتخابات همگاني از لوازم امروزي دمكراسي است . چرا كه در حال حاضر  به خلاف ادوار باستاني , كشورها وسيع     , جمعيتها فراوان و مشاركت مستقيم مردم در تصميم گيري هاي سياسي اگر ناممكن نباشد  بسيار دشوار است . بنابراين مشاركت همگاني جنبه ي غير مستقيم داشته و با گزينش نمايندگان مردم  از طريق انتخابات حاصل ميشود

 به هر حال امروزه  انتخابات يكي از مهمترين شيوه هاي  مشاركت سياسي  شهروندان در امور  حكومتي تلقي ميشود .

 

 

 دوم - وجود آزادي ها

 

حقوق فردي و آزادي هاي عمومي , امروزه از شرايط  اساسي و پايه اي دمكراسي هاست  و بدون وجود اين آزادي ها تحقق مردم سالاري قابل تصور نيست !

در اينجا آزادي ديگر تنها حق مشاركت در امور عمومي نيست .بلكه آزادي بيان (گفتار و نوشتار) , آزادي هواداري يا مشاركت

 ,آزادي تحزب و اضهار نظر دسته جمعي و ساير حقوق از اين قبيل  بايد براي هر شهروندي وجود داشته باشد  تا بتواند در امور سياسي مشاركت كند ...

 

سوم تسامح و تحمل چندگانگي سياسي

 

يكي از مهمترين شرايط  رفتاري براي تحقق حكومت مردم اغماض و تسامح  نسبت به ديگران  و تحمل متقابل مردم  در برابر آزادي انتخاب عقايد افراد جامعه است .

همه ميدانيم كه اگر اصل آزادي مراعات شود, طبعا شيوه ها و گرايشات مختلفي  بروز و ظهور خواهند كرد و احزاب و گروه بندي هاي سياسي  مختلفي  تبلور خواهند يافت . به تجربه ثابت شده است كه در هيچ جامعه اي همه ي مردم  به صورت يكسان تمايلات و منافع مسلكي و سياسي واحد ندارند ! بر اين اساس تنوع گرايشات  همدوش با گونه گوني  منافع امري طبيعي است . مردم سالاري عصر جديد اين واقعيت را مي پذيرد  و با آن ماخذ نسبي گرايي سياسي (Relativisme )  برخورد ميكند  و لذا از راه مدارا و شكيبايي و رواداري  آن را تحمل ميكند .چرا كه در غير اين صورت گروه يا حزب حاكم  بايد با سايرين به منزله ي دشمنان و توطئه گران برخورد كند و در امحاء و نابودي انان  بكوشد ! و اين خود سنگ بناي رژيم هاي سركوبگر و خودكامه و مطلق گراست .

چند گانگي سياسي ايجاب ميكند  كه هر شهروند بتواند  از ميان امكانات گوناگون و راه حلهاي متنوع , بنا بر سبك و سياق خود گزينش كند . به عضويت هريك از گروه بندي هايي كه ميخواهد درآيد و يا به نامزدها و راه حلهاي ارائه شده توسط يكي از آنها راي دهد

احزاب , سازمانهايي هستند كه  بر مبناي شكل دادن به گرايش هاي ايدئولوژيك و انديشه هاي موجود در جامعه  بنيان يافته اند . كار آنان  تعيين و تعريف هدف ها  و خط و مشي ها ,  تهيه و تنظيم برنامه هاي سياسي و اقتصادي و پيشنهاد به مردم جامعه است تا هركه آنها را مي پسندد به سوي ايشان روي آورد و همچنين قرار است كه اگر در رقابتهاي سياسي  پيروز شوند . طبق برداشت ها و بينش هاي خود  جامعه را به پيش ببرند

 

 

چهارم -  حكومت اكثريت و احترام به اقليت

 

 در مردم سالاري جديد  همه ي مردم در مرحله ي اضهار نظر و ارائه ي پيشنهاد ها بطور مساوي آزادند و در اين زمينه كسي را بر كس ديگر هيچگونه  برتري و رجحان و امتيازي  نيست . قوانين ناشي از اراده ي عام نيز نحوه ي مشاركت شهروندان  را تنظيم ميكنند و حقوق و مسؤليتها و حد و مرز  آنها را مشخص ميدارند . اما در پايان همه ي اين فعاليتها  بايد در تعيين فرمانروايان و نمايندگان يا در زمينه ي اخذ تصميم , اراده ي رسمي مردم ظاهر شود  و طبعا جز اينكه اراده ي اكثريت  ملاك اراده ي عام فرض شود چاره اي نيست . به بيان ساده تر  هنگام انتخابات و گزينش نمايندگان و فرمانروايان , گروهها , احزاب و افراد در برابر هم صف آرايي ميكنند  و هر كس متاع خويش را در بازار سياست عرضه ميكند . هركس در اين گير و دار اكثريت يافت زمام امور را به دست مي گيرد  و جامعه را بر حسب دكترين و  يا مسلك خود , آن هم براي مدت معيني هدايت ميكند . ديگران كه اكثريت نيافته اند  بايد حكومت را بپذيرند و بر تصميمات آن گردن نهند . زيرا آراء و قوانين  صادره از سوي اكثريت مبين اراده ي عمومي است و نتايج تصميمات بر همه تحميل ميشود .

 از سوي ديگر اكثريت حاكم نيز  بايد به نوبه ي خود به تصميمات اقليت احترام گذارد  و حقوق آن  را محترم شمرد  و انتقاداتش را كه قاعدتا  در جهت خير و سعادت ملي است  با شكيبايي بپذيرد .

بزرگ ترين فضيلت اين نظام آن است كه  همه ي گروهها و گرايشها  را مستمرا  اميدوار نگاه ميدارد كه روزي ممكن است قدرت را بدست گيرند  يا در شكل گيري آن مشاركت داشته باشند . پس به خلاف  رژيم هاي اقتدار گرا مانند  منوكراسيها و اليگارشيها, بغض متراكم و انفجار آميز و حتي نفرت خشونت زايي كه  در اثر مداومت ممكن است  گروههاي اجتماعي را به برخوردي  مخرب سوق دهد, در مردم سالاري ها به ندرت به چشم ميخورد و اگر در مقطعي تضادي بروز كند  قاعدتا به نوعي تضاد و رويارويي ملايم  يا معقول تبديل ميگردد . اگر از راههاي مسالمت آميز بتوان به قدرت دست يافت  ديگر نيازي به خشونت و مبارزات راديكال احساس نميشود .

 

پنجم – اصل برابري

 

انديشه ي نوين مردم سالاري ايجاد برابري حقوقي و سياسي در ميان شهروندان است . بر اين مدار , همه ي بايد بتوانند  به صورت فردي  يا هيات گروهي و اجتماعي  از آزاديها و قوانين و امكانات جامعه بهره ببرند . قانون بايد يه گونه اي تنظيم شود كه شائبه برتري فردي بر افراد ديگر يا گروهي بر گروههاي  ديگر در ميان نباشد .دستگاههاي قضايي و اجرايي  نيز بايد  در مقام اجراي قانون  همه را به يك چشم ببينند و  نوعي فضاي بي تبعيضي  را در عمل براي شهروندان فراهم آورند.

برابري حقوقي  و سياسي حداقلي است كه  براي ايجاد يك جامعه ي دمكراتيك لازم به نظر ميرسد كه بدون اجراي آن  حكومت مردم تحقق پذير به نظر نمي رسد .

 

ششم – توزيع خردمندانه ي قدرت

 

مردم سالاري به لحاظ ماهيت با تمركز قدرت همخواني ندارد . به عبارت ديگر  با اطلاق گرايي , خود سري و استبداد سازگار نيست . مردم سالاري با منوكراسي (يكتا سالاري ) و آريستو كراسي  (نجيب سالاري ) نميتواند همزيستي داشته باشد . دمكراسي زماني قابل تحقق است كه حاكميت متعلق به  مردم يا ملت باشد . بنابر اين منطقا با حاكميت  شخص يا گروه محدود سازگار نيست .

 نهاد هاي سياسي در جوامع مردم سالار ناشي از اراده ي عام هستند و از سوي شهروندان به وجود مي آيند  و صاحبان مناصب و مشاغل دولتي  نيز به طور مستقيم يا غير مستقيم  از طرف جماعت بر گزيده ميشوند .

ازآنجا كه حتي در جوامع  مردم سالار  نيز ممكن است  قدرت به سوي نهاد يا شخص يا گروه معيني به كار رود و عملا زير نقاب و پوشش حكومت مردم  تمركز قدرت به وجود آيد و نقض غرض حاصل شود !  نهاد ها بايد با تدبير و شيوه هاي فني آزموده طوري سازماندهي شوند و قدرت سياسي بين آنها توزيع گردد  كه خطرات تمركز عملي قدرت به حداقل ممكن كاهش يابد . از طرف ديگر  توزيع قدرت بين نهادها  و متصديان بايد به گونه اي عملي شود كه حكومت و اداره ي جامعه  نيز دچار اختلال نگردد و كاركرد يكي ديگري را دچار  اغتشاش و ناتواني نكند .

آن دسته از از قوانين كه با عنايت به شرايط و ارزشها و خلاقيت مردم جامعه  , اين رموز و وظايف را با هم تلفيق و هماهنگ ميكنند  در رديف قوانين اساسي موفق و  خردمندانه قرار خواهند گرفت بر اين پايه اهم شرايط توزيع قدرت سياسي به صورت معقول به قرار زير ميباشد :

 

الف) سرشكن شدن قدرت در هيات حاكم 

 

ب ) تفكيك وظايف و تعدد نهاد ها

 

پ ) محدوديت مدت تصدي قدرت و ادواري بودن مشاغل سياسي

 

 

دولت بايد در ميان اجزاي هيات حاكمه ي خود  كه برگزيده ي مردم هستند  سرشكن شود و به هر ارگان و متصدي آن با اندازه ي لازم اختيار و قدرت واگذار كرد. اين تقسيم بندي قدرت بايد به گونه اي باشد كه  هر كدام از آنها  بتواند مهار كننده ي قدرت ديگري باشد  تا هيچيك نتواند به حيطه ي قدرت ديگري دست اندازي كند .

زيادت خواهي و توسعه طلبي از  خصلتهاي ذاتي و غريزي افراد بشر است و به قول منتسكيو  اگر ((قدرت , قدرت را متوقف نكند )) نيرو مند ترين افراد يا نهادها طبعا به سوي تصاحب آن مسابقه خواهند گذارد و در صورت عملي شدن تمركز قدرت در يك شخص ,  يك نهاد  ياگروه ,  مردم سالاري معناي واقعي خود را از دست خواهد داد . از سوي ديگر  خردمندانه عمل كردن  ايجاب ميكند  كه قوانين اساسي , روابط بين ارگانهاي  قدرت را بگونه ي متفاوتي  پيش بيني كنند . هرچه تعادل قوا بيشتر باشد امكان انحراف دمكراسي به سوي اقتدارگرايي كمتر خواهد بود !

بايد در حاكميت ,  سه قدرت  مقننه (قانونگذاري) , مجريه و قضائيه در سطحي كم و بيش افقي قرار گيرند  و در جايگاهي عمل كنند كه در طيف صلاحيت آنها باشد .

نهاد هايي كه كار ويژه ي هر يك از قواي سه گانه ي فوق را دارند,  خود از درون به واحد ها و سازمانهاي كوچكتر تقسيم ميشوند تا هم سازكار توقف قدرت به وسيله ي قدرت  در درون هر قوه به عمل آيد  و هم از لحاظ سازماني  سلسله مراتبي به وجود آيد تا  مايه ي تشتت امور و پراكندگي نگردد . بعنوان مثال در قوه ي مجريه وجود وزارتخانه هاي گوناگون كه به امورتخصصي مختلفي مي پردازند و در درون آنها برحسب ادارات كل , اداره ها و دواير , از تمركز قدرت در دست يك يا چند نفر پيشگيري به عمل خواهد آمد .

اما نكته ي مهمي كه لازم به ذكر ميباشد اين است كه چون در حكومتهاي مردم , حاكميت اصالتا متعلق به همه ي شهروندان جامعه است و بروز اين حاكميت به واسطه ي آراء اكثريت محقق ميشود , بنابراين نميشود اساسا مشاغل سياسي را در دست صاحبان آن دايمي كرد . زيرا  نيازهاي جماعت انساني پيوسته در  حال تحول و دگرگوني است و لذا تركيب اكثريت ها نيز پس از گذشت مدت معيني تغيير مي يابد . پس بايد راه وصول به مناصب سياسي براي همه هموار باشد . يعني آناني كه در انتخابات توفيقي كسب نكرده اند  يا اينكه نتوانسته اند اهرمهاي اصلي قدرت را به دست آورند , امكان آن را داشته باشند تا  در دوره هاي بعدي  متصدي مشاغل  و مقامات سياسي گردند و جامعه را طبق اهداف و آرمانهاي خود راه ببرند و اصلاح كنند .

بر اين اساس اصل محدوديت دوره هاي زماني تصدي مشاغل سياسي با  طبيعت دمكراسي سازگار تر است و تجديد انتخابات و  شكل گيري دوره هاي جديد بهتر ميتواند آرمانهاي  مقطعي اكثريت را نمودار كند .

متعاقب اين انديشه ادوار يا دوره هاي قانونگذاري (مجالس ) در نظامهاي مختلف محدود به دو سال تا پنج سال  است  در دوره ي رياست جمهوري نيز بنا بر قوانين  اساسي هر كشور, مشخص و محدود است و پس از انقضاي مدت ,  رييس جمهور بايد دوباره از سوي مردم انتخاب شود .از طرفي  در بسياري از قوانين اساسي ,  بازگزيني رئيس جمهور  بيش از دو دوره جايز نيست (قانون اساسي ايالات متحده آمريكا) تا در طول مدت تصدي قدرت سياسي ,  موجبات مفاسدي كه  طبيعي ترين آن علاقه به ماندن در قدرت و  ادامه ي كار , درنتيجه خودكامگي و بي قانوني است فراهم نيايد . بنا به گفته ي پروفسور موريس دوورژه : صاحبان مشاغل سياسي  به اجاره نشيناني مي مانند كه در سررسيد  اتمام دوره ي اجاره بايد ملك را خالي كنند و به ديگران بسپارند !

اما اگر در اين باب به استثنائاتي بر مي خوريم  كه دوره ي رياست جمهوري زياده از اندازه طويل  يا به صورت مادام العمر درمي آيد ( رياست جمهوري صدام حسين درنظام سابق عراق  يا مارشال تيتو در يوگسلاوي سابق ) از حيث دكترين خالص دمكراسي , خلاف اصل است كه ما بررسي چنين نظاماتي را در مباحث گذشته (منوكراسيهاي جديد و نو) كرديم و گفتيم :      

در اينگونه رژيم ها  مانندديكتاتوري هاي  كلاسيك , قدرت واقعا در نهايت به  يك فرد متعلق است  و يا  اينكه در وجود صاحب اقتدار واقعي  تجسم بخشيده ميشود  . كليه ي مجالس و شورا ها  و نهاد ها و قواي سياسي در عمل  داراي قدرت واقعي نيستند  و نقش آنها بسيار محدود و  يا عملا در حكم معدوم است .

اگر در منوكراسيهاي كلاسيك مردم عادي فقط مورد فرمانروايي واقع مي شوند  و بايد اثرات ديكتاتوري را تحمل كنند , در منوكراسيهاي نو از عامل مردم به عنوان بهانه , مقصد و مقصود  براي استقرار  تمركز قدرت استفاده  ابزاري به عمل مي آيد . شركت مردم  , راي مردم , همه پرسي يا ساير اشكال مشاركت ,همه در جهت استقرار ديكتاتوري  بسيج ميشوند . استفاده از آراي مردم به گونه اي نيست كه براي مخالفان جايي بگذراد . اين ابزارها براي مردم  مانند رژيم هاي دمكراتيك  براي وصول به قدرت يا مشاركت در قدرت نيست , بلكه به منظور استقرار قدرت  ديكتاتوري و پشتيباني از آن مورد بهره برداري قرار ميگيرد .

در مباحث آينده به بررسي و معرفي اشكال مختلف دمكراسي خواهيم پرداخت . از شما دوستان و خوانندگان گرامي استدعا دارم تا نواقص و عيوبي را كه بر اين دفتر وارد مي بينند به بنده ي حقير گوشزد كرده و نظرات و پيشنهادات خود را به  اطلاع برسانند تا موجب  رفع ايرادات و غنا بخشيدن به اين تقريرات گردد

 

                                                    ادامه مطلب حتما ببینید

 

+ نوشته شده توسط سعید ساربان در و ساعت | < /BlogComment>

هر روز در ژرفنای این تاریکی بی انتها مغرور تر از پیشيم .............................................. براي جوياي حقيقت نيت راستين كافي نيست ، بلكه بايد هماره نيت خود را بپايد و آن را از ديده ي شك بنگرد ................................................ دلداده ي حقيقت هرگز حقيقت را به خاطر هماهنگي آن با اميال خويشتن نمي خواهد بلكه حقيقت را تنها به خاطر حقيقت بودنش دوست دارد حتي اگر مخالف باور و عقيده اش باشد ........................................... پس هرگاه انديشه اي متعارض با مبادي اش به ذهن او خطور كند آنجا باز مي ايستد و بدون تعصب به بررسي مي پردازد .............................................. مبادا حايلي باشي ميان انديشه ي خود و آنچه كه با آن در تعارض است ( يعني حقيقت )............................................ هر انديشه وري كه با اين توصيه عمل نكند به نخستين مرتبت فرزانگي نايل نخواهد آمد ! .......................................... تو بايد هر روز يك بار با خويشتن خويش به جنگ برخيزي و در اين كار نبايد براي شكست يا فيروزي اهميتي قائل شوي ، چرا كه اين امر به حقيقت مربوط ميشود نه به تو ................. فردريش نيچه


جستجو در مطالب اين صفحه


your comment

Sareban
قويترين متورهاي جستجوگر
Google
WEB http://sareban.org

Search for:
Search from:
Statistical Control