تبليغاتX
به نام خداوند جان و خرد _ كزين برتر انديشه بر نگذرد سعید ساربان

 به نام یزدان پاک 

بزرگترین هدف و اساسی ترین آرمان بشر از هزاران سال پیش تا به امروز ،از آغاز پیدایش تمدنها و گرایش بشر به زندگی اجتماعی و زیستن در کنار دیگر همنوعان،همواره رسیدن به مدینه ای فاضله بوده است که در آن اجتماع،ابناء بشر در سایه ی عدالت و برابری به زندگی پرداخته و از رنج ها و مصائب انسانی در مسیر حیات تا حد امکان بکاهند و خوشبختی و سعادت و رفاه اجتماعی عمومی را بدون هیچ تبعیض برای فرد فرد اعضای جوامع در شهر فاضله خویش تامین و تضمین نمایند !

هدف فوق آرمانی است که از گذشته هایی دور تا زمان حاضر ، مصلحین اجتماعی و خواص پاک سیرت در راهش مجاهدت ها کرده و عمر و زندگانی خویش را وقف این راه مقدس یعنی هدایت انسان به سوی نیکی و سعادت و دور نمودن او از پلیدی ها و تباهی، کرده اند

با نگاهی گذرا به تاریخ تمدن بشر، نمونه ها و موارد متعددی از این مصلحین بزرگ اجتماعی را که تاثیری بس عظیم و غیر قابل انکار بر مسیر حرکت جوامع خویش داشته و پس از گذشت هزاره ها و قرون متمادی ، هنوز چراغ هدایتشان رهنمای بشریت در طی طریق زندگانی است مشاهده می نماییم

نمونه ی بارز افراد فوق حکمای بزرگ یونان باستان اند که امروز ، هزاران سال پس از ارتحالشان هنوز افکار و اندیشه  و تئوری های سیاسی و اجتماعی ایشان درجوامع معاصر جاری و ساری بوده و آنچه را که امروز در کشورهای دموکراتیک به عنوان دموکراسی از آن یاد می شود و حکومت مردم بر مردم در جوامع متمدن و مترقی حاصل آن است بر گرفته از آرا و افکار این بزرگان یونانی در علوم انسانی و اجتماعی است (رج کتاب جمهوریت افلاطون)

پیامبران ، حکما،ادبا،عرفا و بسیاری  فرهیختگان از این دست در جوامع و تمدنهای بزرگ از جمله در سرزمین با اصالت و کهنی چون ایرانزمین،مجاهدت ها کرده، خون دلها و دود چراغها خوردند و مردم جوامع خویش را در برداشتن گامهایی بلند به سوی اعتلا و سعادت یاری نمودند

زردتشت پیامبر عظیم الشان ایرانی هزازان سال قبل با تبیین سه اصل ؛ گفتار ، کردار و پندار نیک در خط و مشی زندگی انسانی ، حکمای بزرگ و نام آوری چون فارابی ، ابن سینا ، سهروردی و غیره با تقریر آثاری ارزشمند در زمینه های مختلف عرفانی و فلسفی ، ادبا و شعرای عظیم الشانی چون حکیم ابوالقاسم فردوسی توسی با به نظم در آوردن کتاب شاهنامه، شیخ اجل سعدی شیرازی با نگارش و سرودن کتب شریف گلستان بوستانی که هرگز باد خزان را بر ورق آنها دست تطاول و چپاول نیست و چنانچه به نصایح و آموزه های گرانقدر آن اندک التفاتی بودی،گردش ایام عیش بهار مردمان را به طیش خزیف مبدل نمی داشتی  

 

شنیدم که در وقت نزع روان 

به هرمز چنین گفت نوشیروان

....

که خاطر نگه دار و درویش باش

 نه در بند آسایش خویش باش

 

و بسیارند از این دست گرانمایگانی که به ایشان می بالیم و افتخار میکنیم ؛حافظ شیرازی ، که بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنود . ملک الشعرایی که که بهار را چون مرغ سحر از بند استبداد اهریمن فریاد کرد و با آه شرر بارش قفس های مستبدین را برشکست و زیر زبر نمود و زنجیر های خفغان را از هم گسست و  نغمه ی خوش و دل انگیز آزادی نوع بشر را  بسرود ! عرفایی بیشمار و بزرگ و گرانمایه چون ، بایزید بسطامی، ابوالحسن خرقانی ، ابو سعید ابی الخیر و غیره که جبرائیل در محضر ایشان درس آزادگی و مروت آموخت !

در دیگر نقاط جهان از دنیای باستان تا زمان معاصر ، بودا ، گاندی ، نلسون ماندلا ، ژان زاک رسو،ایمانوئل کانت ، مونتسکیو ، فردریش نیچه و بسیاری دیگر از این دست که بنا بر قول حکیم نظامی عروضی سمرقندی ؛(( خاک آن بزرگان را خوش باددددددددددددددددددددددد ))

تمدن بشر در مسیر دراز و پر فراز و نشیب خود به سوی کمال راهی بس سخت و طولانی را در پیش داشته و به زعم این نگارنده ی حقیر ؛ تمدن انسان امروز هنوز بیشتر از دو خوان از هفت خوان رستم یا دو شهر از هفت شهر عشق را نپیموده و هنوز نیازمند همتی از جانب طایر  مقدس قدس است تا بدرقه ی راهش شود که دراز است ره مقصد ما  نوسفریم !

اگر پیدایش جوامع و گرایش به زندگی اجتماعی را یک مرحله از مراحل کمال بشری  بپنداریم و گذر از عصر اسب چهار پا و شمشیر را به دوران اسب بخار ،اتوموبیل و توپ تانک را مرحله ای  دیگر، هنوز تا رسیدن به شهر آمال و مدینه ی رویایی  فاضله ی خویش راهی طویل و پر فراز و نشیب در پیش است !

شاید این پرسش به ذهن شما رسد که معیار و میزان این کمال انسانی در چیست ؟ چه زمانی به مدینه ی فاضله ای که هزاران سال در پی آن بوده ایم خواهیم رسید ؟

پاسخ بسی روشن است ؛ آن روز که در دنیا اسلحه و ارتشی وجود نداشته باشد ،آن روز که در جهان ما جمعیت زیر خط فقری موجود نباشد ، روزی که زندانها برای همیشه برچیده شوند ،روزی که برابری و عدالت در سایه ی آزادی و دمکراسی برای همه ی جهانیان مهیا باشد ، روزی که مستبدی بر صحنه ی گیتی نبوده و ایدئولوژی ما جز انسانیت و شرافت الهی مکتبی نباشد.آن روز که کودک متولد شده در جنوب آفریقا با فرزندی که در کشور سویس میلاد می یابد به لحاظ برخورداری از امکانات و رفاه اجتماعی و اقتصادی برابر باشد،روزی که ملتها و اقوام گوناگون در کنار یکدیگر در سایه ی صلح و در نهایت مسالمت و دوستی زندگی کنند و جهان هرگز جنگی را دوباره  تجربه مکناد

تردیدی نیست که در گذر از این هفت وادی و در راه غلبه بر اهریمنان ظلم و تباهی و ظلمت ، سرانجام پیروز خواهیم بود، این وعده ای دیرین و الهی بر ما بود که سرانجام مزدا اهورای پاک سرشت بر نیروهای اهریمنی غالب خواهد آمد ، و جهان را پر از عدل و داد خواهد کرد که (( ان مع العسر یسرا ))

اما آخر تا کی؟ تا چه زمانی بر شاخ درختان سرو زاغ و زغن را بنگریم و عربده ی شوم کرکس ها را بشنویم

تا کی به انتظار قیامت بنشینیم  و برخیزیم  تا هزار قیامت به پا کنیم ؟

دیر زمانی بود که ندای وجدان مرا آزارگر بود و تلنگری سهمگین که ساربانا تا کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پاسخ این بود ؛ (( صبر ))اما سرانجام پیمانه ی انتظارم لبریز و پیمان صلحم با صبر شکسته شد

 

 تا حال منت خبر نباشد     در کار منت نظر نباشد

 تا قوت صبر بود کردیم         دیگر چه کنیم اگر نباشد

   این شور که در سر است ما را       وقتی برود که سر نباشد

   بیچاره کجا رود گرفتار     کز کوی تو ره به در نباشد

   

دلم لبریز از خشم بود، دیگر توان نداشتم تا التماسهای معصومانه ی کودکی مظلوم را در خیابانهای سرد با کفش های دهان باز کرده در روزی  که شهر از برف سپید بود را بنگرم .کودکی که به جای رفتن به مدرسه عاجزانه تقاضای خرید کالای حقیر چون منش را از ما میکند

دیگر مرا یارای آن نبود تا از شنیدن خبر مرگ مادری بیمار در بستر فقر بی تفاوت بگذرم، باید ندای وجدان را شنید و به کمک معصومان ، مظلومان ، ضعفا و دردمندان و بی کسان شتافت . اما آخر چگونه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خاطر از جانب خویش مشوش بود چرا که بازوی مالی ام را بسیار ضعیفتر از آن می یافتم تا حتی بتوانم کمکی هر چند کوچک به یکی از این دردمندان نمایم

ساربان تهی دست بارها و بارها آرزو میکرد که ای کاش دنیا از برای او بودی تا دیگر فقیر مستمندی بر عرصه ی گیتی نبودی !

او مرید بزرگ مردی است(ابوالحسن خرقانی ) که فرمود ؛

 (( ای کاش عوض همه ی خلایق من بمردمی تا خلق را مرگ نبایستی دید))

و حال در پیروی از راه این مهین استاد با خود آرزو کرد ؛ ای کاش طعم تلخ فاقه و فقر را به عوض همه ی انسانها تنها من بچشیدمی تا دیگر کودکی از سر گرسنگی در جهان نمیرد ،تا دیگر دختر بچه ی شش ساله ای با کفش های دهان باز کرده زیر برف و سرما بر اثر درد حاصل از شلاق خزان روزگار در مقابل چشمانم نگرید


سرما

 

 در بی سامانی چون بادم و در سرگردانی  همچون ابر 

 در هر کجا که مینگرم جز جفا نمی بینم

 

  باران اشکم می رود، وز ابرم آتش می جهد  

  با پختگان گوی این سخن، سوزش نباشد خام را

 هر نفسی که فرو میرود خنجری ست که سینه را میدرد و چون بر می آید دوباره همی فرو میرود ! اکنون پاره پاره ام ، شرحه شرحه از جفا با که گویم شرح دردم ای صبا ؟

 زین تنگنای خلوتم خاطر به صحرا می کشد

کز بوستان باد سحر خوش می دهد پیغام را

سعدی نصیحت نشنود ،با جان در این ره می رود، صوفی گرانجانی

مکن،  ساقی بیار آن جام را

بيا ساقي آن مي كه حال آورد

      كرامت فزايد كمال آورد

 

 به من ده كه بس بيدل افتاده ام

       وزين هردو بيحاصل افتاده ام

 

بيا ساقي آن مي كه عكسش ز جام

   به كيخسرو و جم فرستد پيام

 

بده تا بگويم به آواز ني

     كه جشيد كي بود و كاووس كي

 

دم از سير اين دير ديرينه زن

     صلائي به شاهان پيشينه زن

 

همان منزل است اين جهان خراب

     كه ديدست ايوان افراسياب 

 

كجا راي پيران لشكر كشش

 كجا شيده آن ترك خنجر كشش

 

 نه تنها شد ايوان قصرش به باد

 كه كس دخمه نيزش ندارد به ياد

 

 همان منزل است اين بيابان دور

 كه گم شد درو لشكر سلم و تور

 

بده ساقي آن مي كه عكسش ز جام

 به كيخسرو و جم فرستد پيام

 

چه خوش گفت جمشيد با تاج گنج

 كه يك جو نيرزد سراي سپنج

 

 بيا ساقي آن بكر مستور مست

 كه اندر خرابات دارد نشست

 

به من ده كه بد نام خواهم شدن

     خراب مي  و جام  خواهم شدن

 

بيا ساقي آن آب انديشه سوز

   كه گر شير نوشد شود بيشه سوز

 

بده تا روم بر فلك شير گير

   بهم بر زنم دام اين  گرگ پير

 

ميم ده مگر گردم از عيب پاك

     برآرم زعشرت سري زين مغاك

 

غم این جهان که اندرو نیست نفع

به می میتوان کرد از خویش دفع

 

بیا ساقی از می ندارم گریز

به یک جرعه ی می مرا دست گیر

 

که از دور گردون بجان آمدم

دوان سوی دیر مغان آمدم

 

مرا با عدو عاقبت فرصت است

     كه از آسمان مژده نصرت است

 

مغني نواي طرب ساز كن

       به قول و غزل قصه آغاز كن

 

كه بار غمم بر زمين دوخت پاي

      بضرب اصولم بر آور زجاي

  

مغني نوايي به گلبانگ رود

      بگوي و بزن خسرواني سرود

 

 روان بزرگان ز خود شاد كن

   ز پرويز و از باربد ياد كن

 

مغني از آن پرده نقشي بيار

   ببين تا چه گفت از درون پرده دار

 

مغنی بزن چنگ در ارغنون

ببر از دلم فکر دنیای دون

 

چنان بركش آواز خنيا گري

   كه ناهيد چنگي به رقص آوري

 

مغني دف و چنگ را ساز ده

     به   آيين خوش نغمه آواز ده

 

فريب جهان قصه ي روشن است

   ببين تا چه زايد شب آبستن است

 

مغني ملولم دوتايي بزن

 به يكتائي او كه تائي بزن 

 

همي مانم از دور گردون شگفت

 ولی نیست بر وی مجال گرفت

 

بیا ساقی ایمن چه باشی که دهر

بر آن است کت خون بریزد به قهر

 

 در اين خونفشان عرصه ي رستخيز

  تو خون صراحي و ساغر بريز

 

  به مستان نويد سرودي فرست

    به ياران رفته  درودي  فرست 

 

بعد از تامل و دریافتن عجز و ناتوانی مالی و اقتصادی ام ، مصلحت چنان دیدم که در نشیمن عزلت نشسته و خاموشی گزینم ، سر خویش گرفته و راه گوشه نشینی در پیش تا ناگاه بر دل خسته ام خطاب آمد که ساربانا برخیز،حرم در پیش است و حرامی در پس . برخیز که خواستن توانستن است و بهاران در پیش ...

 سرانجام  در آستانه ی بهار 1386 در عنفوان شباب عمر مبادرت به تاسیس بنیادی فرهنگی به نام بنیاد ساربان شد بنیادی که هدف و مقصد ساربانش ، حقیقت و عدالت برای انسانیت است . این بنیاد مجازی، سازمانی اینترنتی است که جانشين وبلاگ قديمي اين نگارنده ي حقير با عنوان Saeidlaw است .

بنیاد ما را هیچ گونه گرایش سیاسی و عقیدتی نبوده و فقط شعار حقیقت و عدالت را از ضمیر جان فریاد خواهد کرد . بنیاد ساربان هیچگونه پشتوانه و حامی اقتصادی و مالی نداشته و هرگز نخواهد داشت و تنها بر دستان تهی از سیم و زر اما لبریز از عشق عشاق استوار خواهد بود ، پس بی تردید هماره چون کوه دماوند پایدار است و پشتوانه اش ایزد منان

بنیاد ما را اعتقاد بر آن است که سرانجام این وعده ی دیرین آسمانی که مژده ی نصرت بر اهریمنان و ضحاکان روزگار است وقرنهاست که این نوید را گفته اند شنیدیم و خوانده ایم، محقق خواهد شد 

 

 رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند

 چنان نماند و چنین نیز نخواهد ماند

 

چو پرده دار به شمشیر میزند همه را  

 کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند

 

غنیمتی شمر ای شمع وصل پروانه 

که این معامله تا صبحدم نخواهد ماند

 

توانگرا دل درویش خود به دست آور 

که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند

 

بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر   

که جز نکویی اهل کرم نخواهد ماند

 

ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ

 که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

 

                  آزادی

در این رهگذر، این ساربان حقیر را تلاش بر آن است تا با کوششهای همه جانبه ی فرهنگی و معنوی خود، قدمی هر چند کوچک در راه اعتلاء و کمال تمدن بشری و گذر هر چه سهل تر و سریعتر آن از هفت وادی پیش از بهار جاودان عشق و عدالت و حقیقت ، بردارد . بنیاد فرهنگی ساربان در آستانه ی نوروز 1386 خورشیدی تاسیس گردید تا به برکت این روز ، از سرزمین اهورا مزدا منادی عدالت ، شرافت ، حقیقت و آزادی برای همه ی مظلومان و ستمدیدگان در افصی نقاط این سرای خاکی باشد

ما آمده ایم تا از ضمیر جان بخروشیم و فریاد برآوریم

زنده باد حقیقت

 زنده باد عدالت

                            نوروز باستانی

 و  زنده باد بهارررررررررر

امید است تا با این تلنگر که انعکاسی از خروش آسمانی است بتوانیم وجدانهای خفته و غافل را در جهانمان بیدار و در تولد نوروزی جاودان و بهارانی بی خزان و تبدیل این کویر تشنه ی عصیان آرزو به بوستان و گلستان و مرغزاری بی پاییز، نقشی هر چند کوچک بر جای گذاریم

باشد تا روزی فرا رسد که بگویم ؛ هر نفسی که فرو میرود ممد حیات است و چون بر می آید مفرح ذات و

منت خدای را عزوجل ...

 

  به یاد اهورا بانو

 

 

 

 

 

                          بهار

  

                           

                                                فال حافظ ای حافظ شیرازی تو محرم هر رازی

                 تصاویر سکوت بسیار مهم

تصاویر جهان به کجا میرود ؟ حتما ببینید

                     درسی از تاریخ حتما ببینید

                عرفان و تصوف حتما ببینید

 بخش انگلیسی ، English part English home

موسیقی

 

+ نوشته شده توسط سعید ساربان در و ساعت | < /BlogComment>

هر روز در ژرفنای این تاریکی بی انتها مغرور تر از پیشيم .............................................. براي جوياي حقيقت نيت راستين كافي نيست ، بلكه بايد هماره نيت خود را بپايد و آن را از ديده ي شك بنگرد ................................................ دلداده ي حقيقت هرگز حقيقت را به خاطر هماهنگي آن با اميال خويشتن نمي خواهد بلكه حقيقت را تنها به خاطر حقيقت بودنش دوست دارد حتي اگر مخالف باور و عقيده اش باشد ........................................... پس هرگاه انديشه اي متعارض با مبادي اش به ذهن او خطور كند آنجا باز مي ايستد و بدون تعصب به بررسي مي پردازد .............................................. مبادا حايلي باشي ميان انديشه ي خود و آنچه كه با آن در تعارض است ( يعني حقيقت )............................................ هر انديشه وري كه با اين توصيه عمل نكند به نخستين مرتبت فرزانگي نايل نخواهد آمد ! .......................................... تو بايد هر روز يك بار با خويشتن خويش به جنگ برخيزي و در اين كار نبايد براي شكست يا فيروزي اهميتي قائل شوي ، چرا كه اين امر به حقيقت مربوط ميشود نه به تو ................. فردريش نيچه


جستجو در مطالب اين صفحه


your comment

Sareban
قويترين متورهاي جستجوگر
Google
WEB http://sareban.org

Search for:
Search from:
Statistical Control