
شادروان دکتر محمد مصدق در سال 1261 هجري شمسي در تهران، بدنيا آمد. پدر او ميرزا هدايت الله معروف به " وزير دفتر " از رجال عصر ناصري و مادرش ملک تاج خانم ( نجم السلطنه ) فرزند عبدالمجيد ميرزا فرمانفرما و نوهً عباس ميرزا وليعهد و نايت السلطنه ايران بود. ميرزا هدايت الله که مدت مديدي در سمت " رئيس دفتر استيفاء " امور مربوط به وزارت ماليه را در زمان سلطنت ناصرالدين شاه به عهده داشت، لقب مستوفي الممالکي را بعد از پسر عمويش ميرزا يوسف مستوفي الممالک از آن خود مي دانست، ولي ميرزا يوسف در زمان حيات خود لقب مستوفي الممالک را براي پسر خردسالش ميرزا حسن گرفت و ميرزا هدايت الله بعنوان اعتراض از سمت خود استعفا نمود. بعد از مرگ ميرزا يوسف، ناصرالدين شاه ميرزا هدايت الله را به کفالت امور ماليه و سرپرستي ميرزا حسن منصوب کرد.
ميرزا هدايت الله سه پسر داشت که محمد کوچکترين آنها بود. هنگام مرگ ميرزا هدايت الله در سال 1271 شمسي محمد ده ساله بود، ولي ناصرالدين شاه علاوه بر اعطاي شغل و لقب ميرزا هدايت الله به پسر ارشد او ميرزا حسين خان، به دو پسر ديگر او هم القابي داد، و محمد را " مصدق السلطنه " ناميد. دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران کودکيش مي نويسد: " چون مادرم پس از فوت پدر با برادرم ميرزا حسين وزير دفتر اختلاف پيدا کرد، با ميرزا فضل الله خان وکيل الملک منشي باشي وليعهد ( مظفرالدين شاه ) ازدواج نمود و مرا هم با خود به تبريز برد. در آن موقع من در حدود دوازده سال داشتم ... "
محمد خان مصدق السلطنه پس از اتمام تحصيلات مقدماتي در تبريز همراه پدر خوانده اش، که بعد از جلوس مظفرالدين شاه بر تخت سلطنت به سمت منشي مخصوص شاه تعيين شده بود، به تهران آمد.
مصدق السلطنه با وجود سن کم در نخستين سالهاي خدمت در مقام مستوفي گري خراسان کاملا در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را به طرف خود جلب نمود. در باره خدمات او در خراسان افضل الملک در کتاب افضل التواريخ چنين مي نويسد: " ميرزا محمد خان مصدق السلطنه را امروز از طرف شغل مستوفي و محاسب خراسان گويند، ليکن رتبه و حسب و نسب و استعدا و هوش و فضل و حسابداني اين طفل يک شبه ره صد ساله مي رود. اين جوان بقدري آداب دان و قاعده پرداز است که هيچ مزيدي بر آن متصور نيست. گفتار و رفتار و پذيرائي و احتراماتش در حق مردم به طوري است که خود او از متانت و بزرگي خارج نمي شود، ولي بدون تزوير و ريا با کمال خفض جناح کمال ادب را درباره مردمان بجاي مي آورد و نهايت مرتبه انسانيت و خوش خلقي و تواضع را سرمشق خود قرار داده است".
مصدق السلطنه بعد از مراجعت به تهران در اولين انتخابات دوره مشروطيت نامزد وکالت شد. او به نمايندگي از طبقه اعيان و اشراف اصفهان در اولين دوره تقنينيه انتخاب گرديد؛ ولي اعتبار نامه او بدليل اين که سن او به سي سال تمام نرسيده بود رد شد.
مصدق السلطنه در سال 1287 شمسي براي ادامه تحصيلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصيل در مدرسه علوم سياسي پاريس به سويس رفت و در اين مرحله به اخذ درجه دکتراي حقوق نائل آمد. مراجعت مصدق به ايران با آغاز جنگ جهاني اول مصادف بود. بعد از مراجعت به ايران مصدق السلطنه با سوابقي که در امور ماليه و مستوفي گري خراسان داشت به خدمت در وزارت ماليه دعوت شد. دکتر مصدق قريب چهارده ماه در کابينه هاي مختلف اين سمت را حفظ مي کند تا اينکه سرانجام در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزير وقت ماليه ( مشار الملک ) از معاونت وزارت ماليه استعفا مي دهد و هنگام تشکيل کابينه دوم وثوق الدوله مجدداً عازم اروپا مي شود.
دکتر مصدق در خاطرات خود از دوران اقامت در سويس که آنرا " وطن ثانوي " خود مي خواند مي نويسد: " در آنجا بودم که قرارداد وثوق الدوله بين ايران و انگليس منعقد گرديد.... تصميم گرفتم در سويس اقامت کنم و به کار تجارت پردازم. مقدار قليلي هم کالا که در ايران کمياب شده بود خريده و به ايران فرستادم؛ و بعد چنين صلاح ديدم که با پسر و دختر بزرگم که ده سال بود وطن خود را نديده بودند به ايران بيايم و بعد از تصفيه کارهايم از ايران مهاجرت نمايم. اين بود که همان راهي که رفته بودم به قصد مراجعت به ايران حرکت نمودم..." دکتر مصدق سپس شرح مفصلي از جريان مسافرت خود از طريق قفقاز به ايران داده و از آن جمله مي نويسد چون کمونيستها بر اين منطقه مسلط شده بودند، به او توصيه کرده بودند که دستهايش را با دوده سياه کند تا کسي او را سرمايه دار نداند! دکتر مصدق اضافه مي کند " به دستور ژنران قنسول ايران در تفليس اتومبيلي تهيه نمودند که با پرداخت چهل هزار مناتت مرا به پتروسکي برساند و از آنجا از طريق دريا وارد مشهد سر ( بابلسر فعلي ) شويم. ولي چند ساعتي قبل از حرکت خبر رسيد که کمونيستها دربند را تصرف کرده اند که از اين طريق نيز مايوس شدم و چون ناامني در تفليس رو به شدت مي گذاشت از همان خطي که آمده بودم به سويس مراجعت کردم."
بعد از مراجعت دکتر مصدق به سويس، مشيرالدوله که به جاي وثوق الدوله به نخست وزيري انتخاب شده بود، تلگرافي بعنوان مصدق السلطنه به سويس فرستاد و او را براي تصدي وزارت عدليه به ايران دعوت کرد. دکتر مصدق تصميم گرفت از راه بنادر جنوب به ايران مراجعت کند.
در مراجعت دکتر مصدق به ايران از طريق بندر بوشهر، پس از ورود به شيراز بر حسب تقاضاي محترمين فارس و واليگري ( استانداري ) فارس منصوب شد و تا کودتاي سوم اسفند 1299 در اين مقام ماند و براي ايجاد امنيت و جلوگيري از تعدي قدمهاي موثري برداشت.
با وقوع کودتاي سيد ضيا و رضا خان، دکتر مصدق تنها شخصيت سياسي ايران بود که دولت کودتا را به رسميت نشناخت و از مقام خود مستعفي گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد. ولي بنا به دعوت سران بختياري به آن ديار رفت تا کابينه سيد ضيا پس از 100 روز ساقط گرديد.
با سقوط کابينه ضيا، وقتي قوام السلطنه به نخست وزيري رسيد، دکتر مصدق را به وزارت ماليه ( دارائي ) انتخاب نمود که با قبول شرايطي همکاري خود را با دولت جديد پذيرفت.
با سقوط دوت قوام السلطنه و روي کار آمدن مجدد مشيرالدوله وقتي از مصدق خواسته شد که با سمت والي آذربايجان با دوت همکاري کند، با اين شرط که ارتشيان تحت امر او در منطقه باشند، قبول کرد. از اواخر بهمن 1300 با اواسط سال 1301 اين ماموريت را پذيرفت، ولي در اواخر کار بخاطر سرپيچي فرمانده قشون آذربايجان از اوامرش بدستور رضا خان سردار سپه، وزير جنگ وقت، از اين سمت مستعفي گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه 1302 دکتر مصدق در کابينه مشيرالدوله به سمت وزير خارجه انتخاب شد و با خواسته انگليسيها براي دو مليون ليره که مدعي بودند براي ايجاد پليس جنوب خرج کرده اند بشدت مخالفت نمود و آب پاکي را بر دست وزير مختار انگلستان ريخت.
پس از استعفاي مشيرالدوله، سردار سپه به نخست وزيري رسيد و دکتر مصدق از همکاري با اين دولت خودداري ورزيد.
دکتر مصق در دوره پنجم و ششم مجلس شواري ملي به وکالت مردم تهران انتخاب و در همين زمان که با صحنه سازي سلطنت خاندان قاجار منقرض و رضا خان سردار سپه و نخست وزير فعلي به مقام پادشاهي رسيد، او قاطعانه با اين انتخاب به مخالفت برخاست. زمانيکه عمر مجلس ششم به پايان رسيد و رضا شاه با ديکتاتوري مطلق فاتحه حکومت مشروطه و دمکراسي را خواند، دکتر مصدق طي ساليان دراز خانه نشين شد و در اواخر سلطنت پهلوي اول که همه رجال سابق يا از بين رفته بودند و يا دست بيعت به حکومت داده بودند، مصدق به زندان افتاد ولي پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. رضا شاه در سال 1320 پس از اشغال ايران بوسيله قواي روس و انگليس، از سلطنت برکنار گشت و به آفريقاي جنوبي تبعيد گشت و دکتر مصدق به تهران برگشت.
دکتر مصدق در انتخابات شور انگيز دوره 12 مجلس که پس از سقوط رضا شاه انجام شد، بار ديگر در مقام وکيل اول تهران قدم به مجلس نهاد و مورد تجليل تمام ملت ايران قرار گرفت.
در انتخابات دوره 15 مجلس بخاطر مداخلات نامشروع قوام السلطنه ( نخست وزير ) و شاه مانع شدند تا دکتر مصدق قدم بمجلس بگذارد و انگليسيها بتوانند قرارداد تحميلي سال 1933 دوره رضا شاه را که بمدت 60 سال حقوق ملت ايران را از نفت جنوب ضايع مي ساخت، در دولت ساعد مراغه اي تنفيذ سازند. خوشبختانه بر اثر فشار افکار عمومي مقصود انگليسيها تامين نشد و عمر مجلس پانزدهم سر رسيد. در همين دوران بود که دکتر مصدق و همراهان وي اقدام به پايه گذاري جبههً ملي ايران را نمودند ( 1328 ).
بر خلاف انتظار انگليسي ها، در انتخابات مجلس 16 با همه تقلبات و حمايت شاه و دربار صندوقهاي ساختگي آرا تهران باطل شد و هژير وزير دربار دست نشانده والاحضرت اشرف بقتل رسيد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق و گروهي از يارانش که هنوز دو سه نفري از آنها راه خيانت در پيش نگرفته بودند، بمجلس راه يافتند؛ که در همين مجلس پس از کشته شدن سپهبد رزم آرا، طرح ملي شدن صنايع نفت جنوب به رهبري دکتر مصدق تصويب شد و اندکي بعد در شور و اشتياق عمومي دکتر مصدق به نخست وزيري رسيد تا قانون ملي شدن صنعت نفت را به اجرا در آورد.
در ارديبهشت ماه سال 1330 دکتر مصدق با تکيه به راي اعتماد اکثر نمايندگان مجلس به نخست وزيري رسيد. نخستين اقدام دکتر مصدق پس از معرفي کابينه، اجراي طرح ملي شدن صنعت نفت بود.
بدنبال شکايت دولت انگليس از دولت ايران و طرح شکايت مزبور در شوراي امنيت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نيويورک شد و در شوراي امنيت سازمان ملل متحد به دفاع از حقوق ايران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و در احقاق حق ملت ايران به پيروزي دست يافت و صنعت نفت ايران را از چنگال استعمارگراني چون انگلستان و ديگر دول غربي خارج کرد . در بازگشت به ايران سفري نيز به مصر کرد و در آنجا مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.

انتخابات دروه هفدهم مجلس بخاطر دخالتهاي ارتشيان و دربار به تشنج کشيد و کار بجايي رسيد که پس از انتخاب 80 نماينده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزه هاي باقي مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ي جلوگيري از کارشکنيهاي ارتش درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. که اين درخواست از طرف شاه رد شد. به همين دليل دکتر مصدق در 25 تيرماه 1331 در مقام نخست وزيري استعفا ميکند.
يکروز بعد، مجلس قوام السلطنه را به نخست وزيري انتخاب کرد و قوام السلطنه با صدور بيانيه شديد الحني نخست وزيري خود را اعلام نمود.
مردم ايران که از برکناري دکتر مصدق شديدا خشمگين بودند، در پي چهار روز تظاهرات و قيامهاي پيوسته در حمايت از دکتر مصدق، موفق به ساقط کردن دولت قوام گرديدند، و در 30 تير 1331 دکتر مصدق بار ديگر به مقام نخست وزيري ايران رسيد.
در روز 9 اسفند ماه 1331 دربار با کمک عده اي از روحانيون، افسران اخراجي و اراذل و اوباش تصميم به اجراي طرح توطئه اي بر عليه مصدق کردند تا او را از بين ببرند. نقشه از اين قرار بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پايتخت خارج شود و اعلام دارد که اين خواسته دکتر مصدق است ( براي اطلاعات بيشتر لطفا به کتاب " خاطرات و تالمات دکتر مصدق" بقلم خود ايشان مراجعه کنيد). ارازل و اوباش نوکر دربار هم به بهانه جلوگيري از سفر شاه در مقابل کاخ شاه تظاهرات برپا کنند و هنگام خروج دکتر مصدق از دربار وي را بقتل برسانند. ولي از آنجائيکه مصدق از نقشه اطلاع يافت توانست جان سالم بدر برد و توطئه با شکست روبرو گشت.
سرتيپ افشار طوس رئيس وفادار شهرباني دکتر مصدق، بوسيله عمال دربار و افسران اخراجي به طرز وحشيانه اي بقتل رسيد.
بعلت اختلافات شديد مجلس با دولت دکتر مصدق، و بدنبال استعفاي بسياري از نمايندگان مجلس ،دولت اقدام به برگذاري همه پرسي در سطح کشور نمود تا مردم به انحلال يا عدم انحلال مجلس راي دهند. در اين همه پرسي که البته به خاطر همزمان نبودن زمان انتخابات در تهران و شهرستانها، و همچنين جدا بودن محل صندوقهاي مخالفان و موافقان انحلال مجلس مورد انتقاد بسياري از منتقدان قرار گرفت؛ در حدود دو ميليون ايراني به انحلال مجلس راي مثبت دادند و مجلس در روز 23 مرداد 1332 راسما انحلال يافت.

در روز 25 مرداد 1332 طبق نقشه اي که سازمانهاي جاسوسي آمريکا و انگليس براي براندازي دولت مصدق کشيده بودند، شاه دستور عزل دکتر مصدق را صادر نمود و رئيس گارد سلطنتي خويش، سرهنگ نصيري را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزير فرمان را به وي تحويل دهد. همچنين نيروهايي از گارد سلطنتي مامور بازداشت عده اي از وزراي دکتر مصدق گشتند. ولي نيروهاي محافظ نخست وزيري با يک حرکت غافلگير کننده رئيس گارد سلطنتي و نيروهايش را خلع سلاح و بازداشت نمودند و نقشه کودتاي 25 مرداد به شکست انجاميد.

در روز 28 مرداد ماه 1332 دولتين آمريکا و انگليس با اجراي نقشه دقيقتري دست به کودتاي ديگري عليه دولت ملي دکتر مصدق زدند که اينبار باعث سقوط دلت مصدق گشت. در اين روز سازمان سيا با خريدن فتواي برخي از روحانيون و همچنين دادن پول به ارتشيان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خيابانها کشانيد. بدليل خيانت رئيس شهرباني و بي توجهي رئيس ستاد ارتش دولت مصدق، کودتاچيان توانستند به آساني خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندين ساعت نبرد خونين گارد محافظ نخست وزيري را نابود کنند و خانه وي را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. ولي دکتر مصدق موفق شد به همراه ياران خود از نردبان استفاده کند و به خانه همسايه پناه ببرد. در اين کودتا گروهي از ياران سابق دکتر مصدق نيز به بهانه مخالفت با مصدق با اجانب همکاري نمودند! همچنين شايان ذکر است که اعضاي حزب کمونيست توده که در روزهاي 26 و 27 مرداد به بهانه هواداري از دکتر مصدق دست به اغتشاشات مي زدند، در روز 28 مرداد هيچ عملي بر ضد کودتاي آمريکائيان انجام ندادند.

در روز 29 مرداد دکتر مصدق و يارانش خود را به حکومت کودتا به رهبري ژنرال زاهدي تسليم کردند.
در دادگاهي نظامي، دکتر مصدق با برملا کردن اسرار کودتاي 25 و 28 مرداد چهره کودتاچيان را نزد جهانيان رسوا ساخت. در پايان دادگاه وي را به 3 سال زندان محکوم کردند و پس از گذراندن 3 سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعيد گشت و تا آخر عمر تحت نظارت شديد بود.

در سال 1342 همسر دکتر مصدق، خانم ضياالسلطنه، در سن 84 سالگي درگذشت و دکتر مصدق را بيش از پيش در غم فرو برد. حاصل ازدواج وي و دکتر مصدق 2 پسر و 3 دختر بود.
در 14 اسفند ماه 1345 دکتر محمد مصدق بدليل بيماري سرطان، در سن 84 سالگي دار فاني را وداع گفت. پيکر مطهر وي در يکي از اتاقهاي خانه اش در احمد آباد به خاک سپرده شد.
روانش شاد
مقاله مجله آمريکايي "تايم" هنگامي که دکتر مصدق را به عنوان مرد
سال 1951 جهان برگزيد.

|
مجله آمريکايي "تايم" در شماره مورخ هفتم ژانويه سال 1952 خود که در روي جلد آن تصويري از دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 چاپ شده، شرح مفصلي نيز درباره دکتر مصدق زير عنوان "مرد سال - چالشي از شرق" منتشر کرده است که ترجمه آن از نظر خوانندگان مي گذرد. مطالبي که در اين مقاله درباره دکتر مصدق نوشته شده است، بعضاً منطبق با واقع نيست، ولي براي انعکاس قضاوت آن روز جهانيان درباره يک شخصيت برجسته ايراني که براي نخستين بار به عنوان مرد سال تايم انتخاب شد عيناً ترجمه شده است. لازم به توضيح است که پس از انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 مطبوعات انگليس به شدت به مجله تايم حمله کردند و اين اقدام تايم را به حمايت ضمني آمريکايي ها از دکتر مصدق و "بزرگ نمايي" او تعبير نمودند. |
يکي بود، يکي نبود. روز و روزگاري در يک سرزمين کوهستاني بين بغداد و درياي خاويار (منظور درياي خزر است) يک اشراف زاده ايراني زندگي ميکرد. اين مرد اشرافي پس از عمري نق زدن و عيب جويي کردن از شيوه حکومت مملکتش، ناگهان وزير اعظم و فرمانرواي اين کشور پادشاهي شد. چند ماهي نگذشته بود که اعمال و کردار و رفتار و گفتار و شوخي ها و گريه ها و قهرها و آشتي هايش نقل محافل و مطبوعات سراسر جهان گرديد. ادا و اطوارهاي عجيب او، نه فقط مردم کشورش را به خود مشغول داشته بود، بلکه سرنوشت صلح و جنگ و ترقي يا سقوط بسياري از سرزمين هاي دور از کوههاي وطن او هم به آن بستگي داشت.
شيوه حکومت و مملکتداري او هم غير عادي و حيرت انگيز بود. بطور مثال هنگامي که مي خواست تغييراتي در استانداران ايالات مختلف کشورش بدهد، نام هر استان را در کاغذهايي نوشته و به کاسه اي مي انداخت و از کساني که نامزد استانداري بودند، مي خواست يکي از آن کاغذها را بردارند و قرعه به نام هر يک از آنها اصابت ميکرد به همان استان اعزام مي شدند. مانند همه زمامداران، اين دولتمرد پير، دوستان و خويشان زيادي داشت و علاوه بر آنها اشخاص متنفذ بسياري، که بعضي صادق و وطن پرست و برخي چاپلوس و فرصت طلب بودند، وي را احاطه ميکردند و تقاضاهاي غالباً نامربوط و نامشروعي از او داشتند. وظيفه و خلقيات او ايجاب ميکرد که به اين تقاضاها پاسخ منفي بدهد. ولي او در امور شخصي آنقدر محجوب و مأخوذ به حيا بود که نمي توانست رودروي متقاضيان بايستد و مستقيماً کلمه "نه" را بر زبان بياورد. تنها راهي که براي رد تقاضاها و پيشنهادات نامربوط متقاضيان پيدا کرده بود، اين بود که نوه دو ساله اش را نزد خود فرا ميخواند و تقاضا يا پيشنهاد متقاضي را در حضور خود او براي نوه اش تکرار ميکرد و از او ميخواست که با يک کلمه آري يا نه بگويد که اين کار را انجام بدهد يا نه. نوه دو ساله پيرمرد که قبلاً تعليمات لازم را از پدربزرگ گرفته بود، بدون لحظه اي تأمل جواب ميداد "نه" و پيرمرد با تأسف و تأثر ميگفت من نمي توانم کاري بر خلاف ميل او انجام بدهم. گاهي هم که دخترک از جوابهاي منفي خسته ميشد، يک جواب مثبت هم ميداد که اين براي دولتمرد پير مشکلات زيادي فراهم مي کرد.
اما در سياست خارجي، اين دولتمردپير روش قاطع و انعطاف ناپذيري داشت. آنطور قاطع و پر تحرک که در محل اقامت رؤساي کشورهايي در فاصله هزاران کيلومتر دورتر از سرزمين او، چراغ هاي اطاقها تا دير وقت شب روشن بود و دولتمردان اين کشورها ساعتها با هم جروبحث ميکردند تا مگر راهي براي تأمين خواسته هاي او و ارضاء هوسهايش بي آنکه به خود لطمه اي وارد آورند، پيدا کنند. البته دولتمرد پير هرگز دولتهاي مخاطب خود را تهديد به جنگ نميکرد. برنده ترين اسلحه او تهديد به انتحار سياسي خودش بود، درست مثل پسر بچه لجوجي که به شما ميگويد "يا چيزي را که مي خواهم به من بدهيد و يا آن قدر نفس نمي کشم که بميرم. آنوقت شما غصه خواهيد خورد."
دولتمرد پير با همين رويه در کار سياست و مملکتداري توجه جهانيان را به خود جلب کرده و به معروفترين شخصيت کشورش در طول قرنها تبديل شده است. با همين شيوه، او خطر جنگ عمومي و بزرگي را بين کشورهاي مختلف افزايش داده و ملت خود را نيز به فقر کشانده و در آستانه سقوط قرار داده است. با اين همه ملتش او را دوست دارند و کارهايش را تحسين مي کنند و هر بار که در ميان مردم ظاهر مي شود به گرمي از او استقبال مي نمايند.
تهديد تازه
دولتمرد پير در نخستين سال زمامداريش به يکي از شاخص ترين شخصيت هاي سياسي جهان در صحنه سياست بين المللي مبدل شد. شهرت جهاني او نه به خاطر اين که بهترين يا بدترين يا نيرومندترين دولتمرد جهان بود حاصل شد؛ بلکه بيشتر به خاطر اين بود که صعود سريع او از گمنامي به شهرت با بزرگترين جنجال هاي سياسي همراه گرديد. اين جنجال سياسي يک پديده ظاهري و زود گذر نبود. بلکه اين اعجوبه پير با شيوه هاي غير عادي و شگفت انگيز خود يکي از ژرفترين و پيچيده ترين مسائل زمان خود را پديد آورده است. پيرامون حرکات اين اعجوبه زمان، بحراني در سرنوشت جامعه بشري در حال شکل گرفتن است.
اين مرد شگفت انگيز محمد مصدق، نخست وزير ايران، و مرد سال 1951 است. او بود که داستان نفت را به يکي از قصه هاي شهرزاد تبديل نمود و چرخهاي آشوب را روغن کاري کرد. اشکهاي او که خاصيت سوزاننده تيزاب را داشت آخرين پايه هاي کي امپراتوري بزرگ را ذوب کرد. او با صداي پر نوسان و شکوه آميزش گستاخانه غرب را به چالش طلبيد و نفرت و حسادتي را برانگيخت که تا اين زمان براي غرب ناشناخته و نامفهوم بود.
مصدق ناگهان سمبل خواستها و آرزوهاي ميليونها انسان در داخل و خارج ايران گرديد و مظهر احساسات خشمگينانه و تعصب آلودي شد که خود آن را پديد آورده بود. احساسات ميليوني مردم اين کشورها چنان دستخوش هيجان شد، که ترجيح ميدادند نابود شوند و تن به ادامه رابطه با غرب ندهند. کمونيسم از وضعي که پيش آمده نهايت استفاده را برد و احساسات به غليان آمده عليه غرب را ترغيب و تشجيع کرد، ولي بايد گفت که در ايجاد اين حرکت نقشي نداشت. در بحبوحه رقابت و دشمني بين جهان غرب و کمونيست، شکاف و اختلاف تازه اي که ميان غرب و شرق غير کمونيست پديد آمده، تهديد بزرگ و تازه اي براي جهان غرب به شمار مي آيد.
در طول سال 1951 تهديد و خطر کمونيسم در جهان ادامه يافت، ولي چيز تازه اي بر آن افزوده نشد و حتي مي توان گفت که اندکي کاهش يافت. رويدادهاي سال 1951 بيشتر تحت الشعاع خطرهاي تازه اي که از خاورميانه و خاور نزديک سر بر آورده بود قرار گرفت و در مرکز اين شبکه رو به گسترش خبري، يک نفر، محمد مصدق قرار داشت.
واقعيت اين است که قدرت نظامي غرب براي رويارويي با کمونيسم در سال 1951 افزايش يافت. ولي مبارزه طلبي مصدق را نمي توان با قوه قهريه پاسخ گفت. غرب با همه قدرت نظامي خود نتوانست در سال 1951 با رهبر گريان و رنجور يک کشور درمانده و بي دفاع مقابله کند. غرب هنوز نتوانسته است توان اخلاقي لازم را براي توجيه هدفها و مسئوليتهاي خود در خاورميانه به دست آورد. تا زماني که غرب اين توان اخلاقي را به دست نياورد، نمي تواند با مصدق و ميليونها انساني که پشت سر او ايستاده اند مقابله کند. در ايران و مصر و کشورهاي ديگر منطقه وقتي از ما غربيها مي پرسند "شما که هستيد و اينجا چه مي کنيد؟" تنها پاسخ ما مِن مِن کردن و معاذير گُنگ و نامفهوم بر زبان راندن است. شارل ماليک نماينده لبنان در سازمان ملل متحد در اين باره گفت: ميدانيد مشکل اساسي غرب در خاورميانه چيست؟ مسئله اين است که غرب اعتماد بنفس خود را از دست داده و سياست روشني در اين منطقه ندارد... تا زماني که غرب توان اخلاقي لازم را براي اتخاذ يک سياست روشن و مثبت و سازنده در اين منطقه به دست نياورد، آشوب ادامه خواهد يافت.
"تايم" از اين قسمت به بعد به سياست جهاني و مسائل مربوط به آمريکا و تشريح وقايع مهم سال 1951 و نامزدهاي ديگر عنوان مرد سال 1951 مانند چرچيل و ترومن و آيزنهاور پرداخته و سپس مجدداً به دليل انتخاب دکتر مصدق به عنوان مرد سال 1951 بازگشته و زير عنوان "جرج واشنگتن ايران" به شرح حال وي پرداخته و چنين مينويسد:
جرج واشنگتن ايران (اعطاي لقب جرج واشنگتن ايران به دکتر مصدق از طرف مجله تايم در آن زمان مورد انتقاد شديد مطبوعات انگليس قرار گرفت، زيرا جرج واشنگتن مظهر مبارزه و آزادي و استقلال آمريکا و شخصيت محبوب و مورد احترام همه آمريکايي هاست و مقايسه دکتر مصدق با وي به هيچ وجه براي انگليس ها قابل هضم نبود.) احتمالاً در سال 1879 به دنيا آمده است "از جمله شگفتي هاي مصدق اين است که سن واقعي خود را فاش نميکند!"؛ مادر او يکي از شاهزاده خانم هاي قاجار بود. سلسله اي که قبل از پهلويها در ايران سلطنت ميکردند. پدرش قريب به سي سال داراي سمتي معادل وزير دارائي در حکومت سلاطين قاجار بود. محمد مصدق در سال 1906 وارد عالم سياست شد و چون معمولاً نقش منتقد و مخالف حکومت را بازي ميکرد، غالباً از دستگاه حکومت دور بود و چند بار نيز به تبعيد رفت.
مصدق که تحصيلات خود را در رشته حقوق به پايان رسانده و درجه دکترا گرفت؛ بعد از پايان تحصيل در سوئيس به کشورش بازگشت و در اواخر سلطنت قاجاريه صاحب مشاغل مهمي شد. بعد از انقراض قاجاريه، در دوران سلطنت اولين پادشاه سلسله پهلوي به واسطه مخالفت با روش مستبدانه او مغضوب واقع شد و مدتي به حال تبعيد به سر برد؛ تا اينکه پس از اشغال ايران از طرف نيروهاي متفقين و استعفاي اجباري رضاشاه به صحنه سياست بازگشت. با وجود اين تا روز هشتم مارس سال 1951 که رزم آرا نخست وزير طرفدار غرب ايران به قتل رسيد، کسي نامي از او در غرب نشنيده بود. مصدق اندکي پس از ترور رزم آرا طرح ملي شدن نفت ايران را به تصويب مجلس رساند و متعاقب آن موجي از احساسات ملي و ضد خارجي ايران را فرا گرفت، که سرانجام آن انتخاب مصدق به مقام نخست وزيري بود، زيرا گمان نميرفت کسي جز خود او قادر به اجراي اين قانون و بيرون راندن انگليسي ها از ايران باشد.
با وجود انتقادات شديدي که در غرب، بخصوص انگلستان از دکتر مصدق و اقدامات افراطي او به عمل آمده، واقعيت امر اين است که خود انگليسي ها هم در ايجاد زمينه انفجار احساسات ضد انگليسي در ايران بي تقصير نبوده اند. شرکت نفت انگليس و ايران که به موجب قانون ملي شدن نفت ايران از ادامه بهره برداري نفت ايران محروم شده است، يک شرکت نيمه دولتي انگليس بود که بخش اعظم سهام آن به دولت انگلستان تعلق داشت. اما سهمي که اين شرکت از درآمد هنگفت خود به دولت ايران مي پرداخت به مراتب کمتر از مالياتي بود که دولت انگليس بابت درآمد اين شرکت دريافت مي نمود. دولت آمريکا بارها شرايط غير عادلانه اين معامله را به انگليسي ها گوشزد نموده و هشدار داده بود که در صورت ادامه اين وضع، ايران به مرحله انفجار خواهد رسيد، ولي انگليس ها به اين هشدار اعتنا نکردند و آمريکا هم از فشار بيشتر به انگلستان براي قبول شرايط يک معامله معقول با ايران خودداري نمود.
ترور رزم آرا و سرعت حوادثي که نخست به تصويب قانون ملي شدن نفت ايران و سپس زمامداري دکتر مصدق انجاميد، انگليس ها را وحشت زده و غافلگير کرد و به دادن امتيازاتي براي انعقاد يک قرارداد عادلانه نفت با ايران رضايت دادند، ولي ديگر دير شده بود و ايراني ها ديگر به هيچ قيمتي حاضر نمي شدند اختيار صنايع نفت خود را به دست انگليس ها بسپارند. اخراج کارشناسان انگليسي نفت از ايران بزرگترين تحقير براي انگليس ها به شمار ميآمد که آنها را تا سر حد جنون خشمگين ساخت؛ و اگر آمريکايي ها به طور جدي مداخله نميکرند به يک اقدام نظامي از طرف دولت انگليس منجر مي شد که نتايج فاجعه باري در بر داشت و مداخله احتمالي شوروي در برابر تهاجم نظامي انگليس، دنيا را در آستانه يک جنگ بزرگ قرار مي داد.
انگليس ها اميدوار بودند که با متوقف شدن استخراج نفت ايران و بسته شدن پالايشگاه عظيم آبادان و ممانعت از فروش نفت ايران در بازارهاي جهان، مشکلات اقتصادي ايران، مصدق را به زانو درآورد و به راه حل مطلوب آنها تن در دهد. ولي مصدق به هيچ راه حلي که متضمن بازگشت انگليسي ها، ولو با قبول اصلي ملي شدن نفت از طرف آنها باشد تن در نمي دهد. ادامه اين وضع و مشکلات اقتصادي ايران ممکن است، زمينه را براي گسترش نفوذ حزب کمونيست توده و گرايش ايران به طرف بلوک کمونيست فراهم سازد. هر چند خود مصدق بدون ترديد هيچ گونه گرايشي به روس ها و کمونيست ها ندارد.
مقاله تايم با انعکاس پيامدهاي ملي شدن نفت و بحران ايران در منطقه و جهان، بخصوص در کشورهاي خاورميانه ادامه مي يابد و تايم مخصوصاً به هيجاني که مبارزه دکتر مصدق با امپرياليسم انگليس در کشورهاي تحت سلطه انگلستان در منطقه پديد آورده، اشاره مي کند. نکته جالب توجه در اين قسمت از مقاله تايم اشاره به اوج گرفتن احساسات ضد انگليسي در مصر و احتمال تقليد مصري ها از مدل ملي شدن نفت ايران در مورد ملي کردن کانال سوئز است. (مقاله تايم هنگامي منتشر شد که ملک فاروق هنوز در مصر سلطنت مي کرد، ولي شش ماه بعد، پيش بيني تايم که منجر به ملي شدن کانال سوئز شد به حقيقت پيوست)

English _ متن انگلیسی گزارش مجله تایم
نطق دکتر مصدق در مجلس شورای ملی 





