با صميمانه ترين درودها
در فروردين ماه سنه ي 1385 ، براي نخستين بار اين نگارنده ي سراپا تقصير مبادرت به تاسيس وبلاگي تحت عنوان حقوق اساسی تاسیس نمود تا از رهگذر آن ، دريچه اي را به سوي خورشيد منور عدالت گشوده و شرح و بسط مباني تئوريك حقوق اساسي و دموکراسی را به صورتي ساده و به دور از آلايشات فني و كلامي براي خوانندگان و دوستان گرامي كه بنا به دلايل گوناگون از دسترسي و مطالعه ي كتب حقوقي محرومند مهيا كرده باشد
اين نگارنده ي حقير به دور از هرگونه گرايش سياسي ، اعتقاد بر آن دارد كه نخستين و مهمترين عاملي كه جوامع بشري را به سوي مردمسالاري سوق داده و آزادي و دموكراسي را در اركان قدرت سياسي نهادينه و تثبيت ميكند ، آگاهي و اطلاع دقيق مردم و شهروندان جوامع از معني دموكراسي و چگونگي حاكميت مردم ميباشد تا به وسليه اين دانش و آگاهي از حقوق و آزادي هاي اساسي و خود صيانت و پاسداري كرده به نهادينه شدن و تثبيت تفكر حاکمیت دموکراتیک در برابر قدرت منوكراتيك همت گمارند
بر هيچ صاحب خردي پوشيده نيست كه تحولات و تغييرات شگرف اجتماعي، فرهنگي و سياسي در سايه ي ترقي و تعالي چشمگير علوم و فنون مختلف هر روز گسترده تر شده و انسان هر لحظه گامي به سوي سعادت و و كمال مدني بر مي دارد
مدنيت مدرن و مترقي ، اشاعه دهنده ي تفكر برابري حقوق و يكساني جايگاه اجتماعي تمام ابناء نوع بشر ، از سفيد و سياه و زرد و سرخ در افصي نقاط اين دهكده ي جهاني است
ادوار و دوران ننگين و سياه تاريخ بشريت كه در آن تجاوز و تعدي و زور و استعمار ، پيشه ي هر مستبد و قدرتمندي بوده و صفت انسانيت منحصر به سپيد رويان زمين دار و شاهان جهان خوار مي بود ،گذشت و امروز سحرگاه عدالت پس مانده هاي آن شبانگاه تار را براي هميشه به سوي صبح روشن و نور مي كشد !
بايد به مدنيت جديد باليد ، بايد آن را تا حد امكان ارتقا داد و در مسير پيشرفتش جانفشاني كرد .
مدينه ي فاضله اي كه از قرنهاي دور گذشته ، حكما و انديشمندان و بزرگان در راه ايجادش كوشيدند و تخمها ي آن را در شوره زارهاي جوامع كهن كاشتند هزاران سال عقيم مانده و نروييده بود تا امروزه به واسطه ي تعالي و پيشرفت علمي و فرهنگي بشر ، نخست شوره زار حيات تبديل به زميني حاصلخيز براي رشد و كمال گشت و سپس باراني از انديشه ي عدالت از ابر بهار عمر بر گشتگاه باريدن گرفت تا نهال نوپاي اميد سرانجام روييد و سياره ي زمين را شوري تازه بخشيد !
امروز در امريكايي كه تا همين چند دهه ي قبل سياهپوستان از هيچ حقوق مدني و واجتماعي برخوردار نبودند و تحت آزار و ستم سپيد رويان سياه روان ،به بردگي و بيگاري ميپرداختند ، يك سياه پوست آفريقايي تبار به نام (( برك حسين اوباما )) كه نماينده ي مجلس سناي اين كشور است براي انتخابات رياست جمهوري كانديد گشته و به رقابت با همتايانش مي پردازد
در كشور آلمان تنها چند دهه پس ازآدولف هيتلر جنايكار و حزب نازي ، مرداني از نژاد ژرمن با زنان سياه پوست ازدواج كرده از حاصل اين پيوند مقدس ، صاحب فرزند ميشوند ... !
مثالهايي از اين دست در جهان امروز ما بسيار بوده ،همه حكايت از ان دارد كه جهان فصل نويني را در راه نايل شدن به مدينه ي فاضله اي كه قرنها برايش اميد ميبرد ، آغازيده و اماره ها ي بيشماري مبني بر پايان عمر همه ي عناصر خود پرست و اجحافگر و تفكرات و انديشه هاي مبتني بر برتري هاي فردي و گروهي و نژادي ، وجود دارد كه همه نويد دهنده ي بهاري جاودان را در سراي خاكي ما است
در آينده اي نه چندان دور دمكراسي و مردم سالاري در سراسر جهان فراگير شده و هيچ ايدئولوژي و آرماني جز انسانيت و شرافت انساني در عرصه ي جهاني اظهار اقتدار نخواهد كرد و جنگ هفتاد و دو ملت در پيمان صلح حقيقت،به ماجرايي منسوخ بدل خواهد شد !
پيش بيني من بر آن است كه حتي نظامات حكومتي مبتني بر پادشاهي مشروطه ، مانند انگلستان، اسپانيا ،ژاپن و ... نيز تغيير ماهيت داده جمهوريت را بر مشروطيت ترجيح دهند ، چرا كه براي مردم متمدن و با عزتي چون شهروندان كشورهاي فوق الذكر ، اين ننگي بزرگ به شمار ميرود كه يك فرد به عنوان پادشاه ، امپراطور يا ملكه ، هرچند تحت نظام مشروطه از قدرت سياسي برخوردار نباشد ، در سايه ي اين جايگاه شوم ، خود را برتر از ديگر شهروندان كشور پنداشته ، فخر تاج و تختي را كه اجداد و نياكانشان ، به صورت قهري و عدواني از حقوق حقه ي ملتها قصب كرده اند ، به جهانيان بفروشند ... !
نگارنده را اعتقاد بر آن است كه وجود پادشاهان و افرادي از اين دست در ناب ترين و خالص تريم مردم سالاري هاي مشروطه ي پارلماني ، حتي اگر شخص پادشاه بر اساس قانون اساسي از هيچ قدرت سياسي و حكومتي برخوردار نباشد و صرفا مقامي سنبوليك و تاريخي داشته باشد، باز هم جايگاه و تاج و تخت او ، توهين و جسارتي بزرگ بر يكايك افراد و شهروندان آن جامعه مي باشد ، چرا كه معناي مستفاد از صفت پادشاه ، طغيان و تمردي است در برابر انديشه ي برابري و يكساني انسانها در حقوق و ارزش و جايگاه انساني و بي ترديد ملتهاي متمدن در آينده ، اين لكه ي ننگ عظيم را از ساحت سرزمينشان بر خواهند چيد
در جوامع آينده بايد پادشاهان و ديكتاتوران و مستبدان را در لابلاي اوراق كتب تاريخي و داستاني يافت و آناني كه كرامت انساني خويش را تا آن حد نزول دادند كه حقيرانه ،سلاطين و خودخواهان را تكريم و تعظيم كردند ، مورد تمسخر و سخره ي فرزندان خويش قرار خواهند گرفت
البته ناگفته نماند كه در جوامع كهن و رويه هاي تاريخي حكومتي ، نهاد پادشاهي جز اركان ضروري يك دولت – كشور بودي و اداره ي كشورها به دليل عدم تعالي علمي و اجتماعي بشر جز از اين راه ميسر نبودي و تا قرن هجدهم تقريبا در تمام كشورها پادشاهان را مظهر و منشاء قدرت سياسي مي پنداشتندي
ثمره اي كه امروز به عنوان مردم سالاري ، دمكراسي و جمهوريت در جوامع متمدن ، نظام غالب است و هر روز بشر را گامي به سوي تعالي و برابري و عدالت اجتماعي به پيش مي برد حاصل انديشه ها ي متفكران بزرگي چون حكماي بزرگ يونان باستان وسپس انديشمندان و حكماي قرون معاصر چون مونتسكيو ، جان لاك ، ژان ژاك رسو و غيره مي باشد كه علوم انساني مديون خورشيد انديشه ي ايشان است
ما در بنياد فرهنگي ساربان ،آرمانگرايانه به مدينه اي فاضله و جاودان مي انديشيم كه در آن ابناء نوع بشر در كمال برابري و عدالت و آزادي به قول فيلسوف بزرگ فردريش نيچه خدنگ اشتياق خود را فراتر از انسان و به سوي ابر انسان پرتاب كنند
خداوند دوست دارد كساني را كه فرا پشت ستارگان در پي دليل نميگردند و خويش را فداي زمين ميكنند تا اين كره ي خاكي روزي از آن ابر انسان شود ، بايد با فدا كردن شادكامي ها و آسايش خويش راههاي نيكبختي را براي همه ي مظلومان و مصيبت ديدگان فراهم ديد
بايد هر روز مرزهاي سياسي را كمرنگ و كمرنگ تر كرد ، بايد در برچيدن آنها با همه ي وجود كوشيد ، بايد به دهكده اي جهاني با ايالات متحده ي دمكراتيك انديشيد كه مرزها و سرحداتش فقط جنبه ي فرهنگي دارد ، نه سياسي
بايد به سازمان ملل متحدي قدرتمند و داراي اقتدارات و اختيارات عاليه اي انديشيد كه فراتر از حكومت هاي داخلي اعمال قدرت كرده نقش پارلماني جهاني را در عرصه ي زمين عهده دار باشد
تنها اينچنين است كه انسانيت برتر در فدراسيون زمين محقق گشته ديگر اثري از جنگها و استعمارگري ها و تجاوزات خونين در عرصه ي گيتي باقي نخواهد ماند
دراز است ره مقصد و ما نوسفريم
ميدانم آرمانگرايانه تر از اين متصور نيست و وسوسه ي اهرمن در اين ره بسي است
اما
در ره منزل ليلي كه خطرهاست در آن
شرط اول قدم آن است كه مجنون باشي
همتم بدرقه ي راه كن اي طاير قدس
كه دراز است ره مقصد و من نوسفرم


بهاران در پيش است






