تبليغاتX
به نام خداوند جان و خرد _ كزين برتر انديشه بر نگذرد سعید ساربان - دورنمايي از آينده

                                                            مرداد ماه ۱۳۸۵

درود بر شما خوانندگان و دوستان گرامي :

 

در حال آمده كردن مطالب فصل نهم اين دفتر   بودم و قصد داشتم  در به روز رساني  آن اصل تفكيك قوا را با شما  مورد شرح و بررسي قرار دهيم ! اما هنگامي كه سري به بخش نظرات و  رهنمود ها ي شما گراميان زده و مطالب و پرسشهاي  دوستان را مطالعه كردم  تصميم گرفتم تا مطالب فصل نهم و اصل تفكيك قوا را  به آينده مكول كرده و   تا آنجا كه دانسته هاي محدود و ناقصم ياري مي رساند به اين پرسش  دوستان پاسخي اجمالي دهم كه جهان به كجا مي رود ؟

چندي پيش از نزديك آرامگاه شهيدان گمنام مي گذشتم . وظيفه ي خود دانستم تا نزديك رفته و بر ايشان اداي احترام كنم  . بر مزارشان حاضر شدم  . همه جا ساكت بود اما گويي از اين قبر ها فرياد و خروشي بي صدا، ارش را به لرزه مي انداخت !  سرباز هم ميهن من روزگاري  براي دفاع از اين  وطن در برابر دشمن  به ميدانهاي جنگ رفته و جان پاك خويش را نثار ايران  زمين نموده  ولي چه دردناك كه كسي نميداند او كيست ؟ نامش چيست و اهل كجاست ؟

مادرش اكنون  كجا بسر مي برد؟ پدرش در فراق فرزند چه ميكند ؟ آيا هنوز چشم ها بر در دارند تا او  باز گردد ؟ سفر كرده اي كه صد قافله دل  در پي اوست ااما او كجاست ؟

                        

                                            

 

سالها پيش زماني كه در ايام كودكي بودم بخاطر مي آورم  كه ايام مصادف بود با  جنگ بين ايران و عراق . روزگاري  كه سرزمين من درگيري جنگي خانمانسوز با كشور همسايه ي خود عراق بود .شهر  كوچك ما از مناطق جنگي فاصله اي بسيار داشت و بنابر اين آتش اين جنگ مستقيماً آن را در بر نگرفته بود ! اما مردان شهر  من در ميدان نبرد بودند و  چه حزن انگيز بود كه با پاي خود ميرفتند و چون گلي پرپر  بر شانه هاي مردم  به شهر خويش باز مي گشتند.

اين پرسش كه جنگ چيست و چرا به وقوع ميپيوندد ؟ چرا انسانها در برابر هم جبهه ميگيرند و يكديگر را ميكشند ؟ از همان دوران ذهنم  را به خود مشغول  داشته بود اما پاسخي براي   آنها نداشتم

امروز  هم كه در عنفوان شباب زندگاني بسر مي برم  اين پرسش فكرم را به خود ميكشد كه چرا ؟ چرا ما انسانها ،  كساني كه خود را اشرف مخلوقات عالم ميدانيم  و ظاهرا صاحبان منطق و خرد وعقل هستيم ، اينچنين وحشيانه  به جان هم افتاده و هم نوعان خويش را براي رسيدن به منافعي اهريمني كه همه ناشي از زياده خواهي ها و جاه طلبي هاست ميكشيم ، خانه ها را بر سر زنان و كودكان ويران ميكنيم  داغها بر سينه ها مي افكنيم  ؟

چون نيك بنگري از گذشته تا به امروز  بشر بر بشريت تاخته و حيات را از  تن همنوعانش برانداخته! از افسانه ها و داستانهاي قديمي تا تواريخ مستند و مكتوب ، از عهد باستان تا دوران معاصر و امروز ، از همه جا بوي خون به مشام مي رسد . صداي شيپيور جنگ هاي خانمانسوز را ميتوان  از لا به لاي صفحات كتب تاريخي ،ادبي، فرهنگي و... ديروز  تا روزنامه هاي چاپ همين امروز به گوش جان شنيد !

و چه هولناك است اين صدا ...  

به تحقيق حكيم ابوالقاسم فردوسي  در كتاب شاهنامه كه از ارزشمند ترين آثار ادبي و حماسي جهان به شمار ميرود  ، قرنها پيش چنين پرسشي را در دل داشت كه جهان به كجا ميرود‌ ؟ و شايد يكي از دلايل  تقرير شاهنامه توسط استاد طوس ، پاسخ به همين پرسش بود ه باشد كه چگونه ميتوان جهان را آباد كرد و عدالت و انصاف را براي مردمان تضمين نمود؟ شهرياران دادگر كدامند و پادشاهان بي دادگر كه هستند ؟ عاقبت ايشان چيست ؟ سر انجام جنگ ها چه  خواهد شد ؟

به روايت حكيم فردوسي نخستين جنگ  بين الدولي در جهان هنگامي روي داد كه افريدون  شهريار عادل  دنيا ، جهان را بين سه فرزند خود، ايرج،سلم و  تور  تقسيم كرد، نواحي مغرب زمين  براي سلم  . مشرق زمين و توران در اختيار تور  و ايران زمين تحت سيطره ي ايرج  كه جواني پاك و خردمند بود قرار داد  !

ولي  سلم  و تور از اين تقسيم ناخرسند بوده و بر برادر كوچك خود، ايرج حسد بردند  در توطعه اي كه ترتيب دادند سر از تن او جدا كردند و  سر برادر  را براي پدر خويش به ايران فرستاند ! آنان كه زياده خواه بودند و به حق خويش  قانع نبودند، حاضر شدند  سر برادر از تن جدا كنند و در پي قدرت شوكت بيشتر باشند ! اما سرانجام كارشان  نه به سوي كعبه ي مقصود بلكه به سمت  ادبار و مرگ بود و دست قهر  يزدان از آستين منوچهر بيرون آمد و انتقام خون ايرج را از  سلم و تور گرفت !

در جنگي ديگر كه شاهنامه آن را روايت ميكند  پسري به دست پدر كشته ميشود و رستم زال با توطعه ي صاحبان قدرت ، به دست خود تنها تن خويش را داغدار سوگ پسر ميكند ...

همانطور كه در  بالا به عرضتان رساندم  از افسانه هاي  باستاني تا تواريخ مستند گذشته و امروز  واژه اي كه محور و ستون همه ي بحث ها و حكايات تاريخي است، كلمه اي جز كشور گشايي و جنگ نمي باشد !

 اما به راستي اين جنك بر كدام  سردار پيروزمند خود وفا كرد و به او قدرت و شوكتي جاويدان بخشيد ؟

عاقبت آقا محمد خان قاجار كه در كرمان ها از چشمها مناره ميساخت چه شد ؟

مغولان و چنگيز خان كه از سرهاي بريده ي مردم كوه ميساختند و بر هر دياري كه وارد ميشدند چون طاعون تمدن و حيات را بر ميانداختند به كجا روفتند ؟

            

          

 

در همين دوران معاصر : آدولف هيتلر چه كرد؟استالين بزرگ چه عاقبتي داشت ؟ صدام حسين اكنون كجاست ؟ اسراييل اكنون در لبنان و غزه چه ميكند؟ چرا  فيدل كاسترو ، ديكتاتور كوبا اكنون در بستر بيماريست ؟

پاسخ تمام پرسشهاي فوق در يك جمله خلاصه ميشود  : بزرگترين درسي كه تاريخ به ما مي آموزد اين است كه هيچ كس از آن چيزي نياموخت و از پس فراز و نشيب هايش تجربه اي نياندوخت  !

همه ي جنگهاي عالم از گذشته تا به امروز ، همه ي نا برابري ها ، همه ي تبعيضات ، همه ي خونها ي انسانهاي بي گناهي كه  بر زمين جاري شده و روان ميشود ، دليلي جز زياده خواهي قدرت طلبان  نداشته و ندارد ، قدرتمندان در پي زر و زورند و براي يافتنش از  انجام هيچ جنايتي ابايي ندارند . هيچ صاحب قدرتي  قدرت موازي با خود را بر نمي تابد . ايشان همه ي نعمات را براي خود مي خواهند به قول شيخ اجل  ، مشتي متكبر مغرور معجب النفور  ، مشتغل مال و نعمت ،متفنن جاه و ثروت  كه سخن نگويند الا به سفاهت و نظر نكنند الا به كراهت .چون ابر آذارند (ابر بهاري ) و نمي بارند و چشمه ي آفتابند و نمي تابند . بر مركب استطاعت سوارند ونمي رانند .قدمي بهر  خدا ننهند و درمي  بي من اذي (بدون اذيت و آزار ) ندهند     

                                      به رنج و سعي كسي نعمتي به چنگ آرد

                                         دگر كس آيد بي رنج و سعي بردارد

 

                                         به خون عزيزان فرو برده چنگ

                                            سر انگشتها كرده اناب رنگ

 

 بارها وقتي اين همه بي عدالتي و نا برابري را در جهان ميديدم از خود مي پرسيدم كه خداوند كجاست ؟ مگر نه اين است كه او بزرگ ترين عادل و دادگر است ؟چرا كودكي كه مثلا امروز در فرانسه متولد ميشود از همه ي امكانات اقتصادي ، بهداشتي، اجتماعي برخوردار است و آينده اش تضمين شده ؟ سر گرسنه بر بالين نخواهد گذاشت و طعم تلخ فقر را تجربه نخواهد كرد؟ اما در مقابل كودكي ديگر كه در كشوري جهان سومي، مثلا سومالي ، متولد ميشود، نه نان ، نه امنيت ، نه بهداشت ، نه آينده ، وهيچ ... فقط متولد مي شود و در طول دوران حيات زجر آورش بارها آرزو ميكند كه اي كاش هرگز از مادرم زاده نمي شدم !

اين پرسش مدتها ذهن مرا به خود مشغول داشته بود تا اينكه  براي آن  به پاسخي  قانع كننده رسيدم  و آن پاسخ اين بود : خداوند از ما چيزي را دريغ نكرده ، او كره ي خاكي را با همه ي امكانات و منابع و نعمتهايش مهد پرورش ما  قرار داده اما ما انسانهاي زياده خواه و  حريص هستيم كه  سعادت را از هم نوعانمان دريغ ميداريم . ما  هستيم كه در تنازعي براي حياتي بهتر  دست به هر نا جوانمردي و جنايتي ميزنيم و از انجام هيچ عمل غير انساني و زشتي  در جهت تامين و تضمين  منافع خود  اباعي نداريم . در بين تمام جانداران كدام مجود را  سراغ داريد كه به اندازه ي انسان در حق هم نوع خود جفا و جنايت كند؟ بر سر زنان و كودكان هم نوعانش بمب ها بي افكند ، به خاطر افزايش حيطه ي قدرت سياسي و نظامي اش  برادران  و خواهرانش را قرباني كند ؟ كدام جانور جز آدميزاد دو پا مي تواند چنين كند ؟ به شهادت تاريخ انسان ،گرگ انسان است  ، مليونها زن و كودك و پير و جوان در تمام ادوار تاريخ صرفا به دلايل فوق كشته شده اند . تنها 60 ميليون انسان بي گناه در جنگ جهاني دوم  كشته گشتند! ،در هنوز صداي مهيب انفجار بمب هاي اتمي آمريكا  از شهر هاي هيروشيما و ناكازاكي آمريكا به گوش ميرسد . هنوز صداي گريه ي كودكاني كه در كنج  خرابه هاي منزل بر سر مادر  و پدر كشته شده ي خود  ناله ميكردند به گوش ميرسد . هنوز  از  خاطره ي تلخ بمباران شيميايي حلبچه توسط  صدام جنايتكار، لرزه بر اندامها مي افتد .كودكاني كه در آغوش مادر و به همراه مادر  در كوچه پس كوچ هاي كردستان عراق جان دادند و در عنفوان بهار زندگاني با حيات بدرود گفتند ...  

 

                    

                   

 

هر روز  زمين از غرش انفجار هاي بغداد  به خود ميلرزد ، هر روز به طور ميانگين 50 نفر در عراق  از نظامي و غير نظامي كشته ميشوند . در همين جهان امروز  در كره شمالي مردم از گرسنگي علف ميخورند و ديكتاتور اين كشور در حال ساختن بمب و موشك  هسته ايست !

 در همين گير و دار هر از چندي بمي در افغانستان منفجر ميشود . در پاكستان بنيادگرايان در مساجد فرقه هاي مخالف بمب گذاري ميكنند  و همين امروز اسراييل بر سر مردم بي گناه لبنان بمب مي ريزد و كودك و زن و پير و جوان را ميكشد !

  در گذشته  به دليل عدم گسترش رسانه هاي گروهي و  عدم پيشرفت علم و تكنولوژي،افكار عمومي جهاني  بسته و محدود بود و اين امكان وجود نداشت كه به راحتي بتوان حساسيت افكار عمومي مردم جهان را بر انگيخت و از اين نيروي بازدارنده استفاده كرد ! در اين ايام استعمار علني تر بود و  عريانانه در جولانگاه ميادين نبرد خود نمايي ميكرد . اين بدان معناست كه نبرد ها براي استعمار بود

 و كسي براي توجيه اقدامات خود  بهانه اي كاذب نمي ساخت .قدرت پيروز در جنگ وارد سرزمين مغلوب ميشد و دولت مركزي را بر مي انداخت و  همه ي ثروتها و منابع اقتصادي را يا ويران ميكردو يا به غنيمت ميبرد و خود بر سرزمين مغلوب حكومت ميكرد يا با دولتي دست نشانده  به استعمار دائم سرزمين هاي  ضعيف ادامه مي داد  . هندوستان ، آفريقاي جنوبي ، حتي كشور خودمان ايران و ... همه دستخوش استعمار بودند و چنين شرايطي را تجربه كرده اند

سرانجام استعمار قديم با بيداري ملتهاي تحت سطم و مجاهدتها و مبارزات مردان بزرگي چون ماندلا در آفريقاي جنوبي ، گاندي در هندوستان  ، دكتر محمد مصدق در كشورمان ايران  و غيره ، شكستي سخت خورد و همانگونه كهدر بالا اشاره رفت با پيشرفت علوم و فنون و گسترش رسانه هاي جمعي و تبديل كره ي زمين به دهكده اي جهاني و به تبع آن حساسيت بيشتر  افكار عمومي جهان به اقدامات و اعمال غير انساني دولتها ، استعمار در قالبي نو و لباسي جديد متولد شد (new colonization)

اين بار لازم بود تا  گرگ هاي پير استعمار ،براي شروع جنگهاي خانمانسوز  بهانه اي  جهت اقناع افكار عمومي  شهروندان جامعه ي جهاني ساخته و از اين طريق به اقدامات خود مشروعيت بخشند و  به اهداف شوم خود دست يابند !

دست اول ترين و پركاربرد ترين اين بهانه ها پس از يازدهم سپتامير 2001 ، تروريست و مبارزه با آن  مي باشد !

حال پرسشي كه به ذهن هر انسان صاحب خردي ميرسد اين است كه اين تروريست و گسترش آن حاصل از چيست؟ چرا  مركز توليد و صدور ترور ،خاور ميانه و كشور هاي جهان سومي هستند ؟ چرا در اين جوامع مردم گرايش به سوي بنيادگرايي دارند و  اختلاف و تعارض و تضادهايشان با غرب هر روز بيشتر و بيشتر ميشود ؟

جا دارد تا صاحبنظران علوم اجتماعي و سياسي در غرب و شرق ، پرسشهاي فوق را بررسي نمايند اما به نظر اين بنده ي حقير  پاسخ تمام پرسشهاي فوق  در  بي عدالتي ، تبعيض ، نابرابري  و از همه مهمتر  با نگاهي به تاريخ خاورميانه  سياستهاي غلط و استعمار گرايانه ي همين استعمار گران در گذشته ي اين منطقه است !در گذشته و شايد همين امروز  دولتهاي غربي در راستاي رسيدن به منافع  حال و زودگذر خود  به هر اقدام غير عقلاني و  بدون برنامه اي دست زدند  و تفكر و تاملي درباره ي  عوارض و پيامدهاي اقدامات خود كه امروز گريبان خود ايشان را هم گرفته،  نكردند . بعنوان مثال براي جلوگيري از گسترش دمكراسي در ايران و  به تبع آن غارت  راحت تر نفت و ... اين كشور ، مجلس شوراي ملي را در ميدان بهارستان به توپ بستند و آزاديخواهان و ميهن پرستان را به قتل رساندند و از رشد  و نمو مشروطه كه به مثابه نوزادي تازه پا   بود جلوگيري بعمل آوردند و در جهت تحكيم پايه هاي استبداد و روي كار آوردن دولتهايي مستبد و دست نشانده در اين كشور تلاشها كردند و دولت قانوني و ملي  مصدق را به  اعتراف خودشان سرنگون كرده   و ديكتاتوري مشتبد  را كه بنده ي ي ايشان بود (محمد رضا پهلوي ) را قدرت بخشيدند

پس از تجزيه ي امپراطوري عثماني و ايجاد كشور هاي جعلي مانند عراق، كويت ، سعودي و غيره در اين كشور ها حكومت هايي دست نشانده روي كار آورده و  با هدف غارت و چپاول منابع نفتي اين كشور ها آنان را  از مسير توسعه و پيشرفت  سياسي و فرهنگي و اجتماعي دور كردند تا مانعي در مسير استعمارشان قرار نگيرد .

 تاسيس كشور  اسراييل كه يكي از عوامل اصلي بحران در جهان امروز است

 روي كار آوردن طالبان در افغانستان با هدف جلوگيري از پيشرفت كمونيست و شوروي

 و  صدها اقدام ديگر كه  ذكرآنها  در اينجا از حوصله ي مطلب خارج است و توصيه ميشود دوستان بزرگوار  براي كسب اطلاعات جامع تر ، تاريخ خاور ميانه را مورد بررسي و مطالعه قرار دهند.

نتيجه ي  معقول مطالب فوق  را ميتوان به اختصار چنين بيان كرد كه  تخم تروريست توسط   پدران دولتمردان غربي امروز  در ديروز  كاشته شد  ودر اثر سياستهاي غلط  همين كشور ها  درخت ترو هر روز  تنومند تر  و پر بار تر ميگردد.

 آيا تا كنون به نفس عمل اين بمب گذاري ها و حملات انتحاري  توجهي كرده ايد ؟ آيا از خود پرسيده ايد تحت چه شرايط و چه عواملي شخصي حاضر ميشود با بستن بمبي به خود و منفجر كردن آن در ميان  جمعي كه آنان را دشمن مي پندارد هم خود راكشته و هم موجب مرگ عده اي ديگر شود؟

پاسخ اين پرسش را بايد در بررسي ها عميق روانشناسانه ، جامعه شناسانه جستجو كرد اما پاسخي اجمالي به پرسش فوق كه به ذهن هر صاحب تميزي ميرسد اين است كه در اكثر موارد مثلا انتحار كنندگان فلسطيني،  براي شخص انتحار كننده عرصه ي زندگي  و دنيا آنقدر سياه و تنگ  شده كه او مرگ را بر اين حيات ترجيح ميدهد .  سرتاسر وجود او را عداوت  و نفرت از دشمن فرا گرفته ! دشمني كه سرزمينش را اشغال كرده و از او قوي تر است، خواهران و برادرانش را ميكشد  و امنيت را در سرزمين او مختل ميكند و  با رابطه با او  از زباني جز زبان تفنگ ،توپ و تانك استفاده نميكند . فرزند شش ماهه اش را  با گلوله ي سلاحي جنگي به قتل ميرساند . همسر ش ماهها پيش كشته شده و حالا زن جوان است و سرايي سياه  و دلي سرشار از درد ! آيا عمل انتحار او  را در چنين شرايطي غير متعارف ميدانيد ؟

در عراق نيز انواع ديگري از انتحار  به جهت  ناداني و فلج انديشه حاصل از دوران سياه استبداد  صدام به چشم ميخورد  ، انتحار كننده ،كه ناداني به معناي واقعي كلمه مي باشد  بمبي را بر خود بسته و مثلا در مسجد شيعيان منفجر ميكند تا به زعم خود كافران را كشته ، خود نيز در راه جهاد به شهادت رسد و به بهشت رود !

 اين عمل او ناشي از جهل محض  و نا داني مطلق در اوست . آخر تصور او از خداوند چيست ؟ اين چگونه خدايي است كه مثلاً   كليد در هاي بهشت را  در گرو كشتن هفت شيعه ميداند ؟

 اما اين ناداني حاصل از پروسه ايست كه در طول  دهه هاي متمادي ، استعمار و استعمار گرايان  بر  ذهن او  پياده كرده وافكار مردمان سرزمين هاي تحت استعمار  را از پويايي و تفكر و تامل و  قرار گرفتن در مسير اگاهي باز داشته اند

  جهان به كجا مي رود ؟ در هر كجا كه مي نگرم جز خزان نمي بينم  . سرو ها  سوخته و آزادگان در سينه ي خروار ها خاك خفته اند . زاغ و زغن بر پهنه ي گيتي  آوازی شوم را  عربده مي زنند و مرغان همايوني در سیاهچال  آهرمنان در بندند !

  قريب  شصت و يك سال پيش، پس از پايان جنگ خانمانسوز جهاني دوم ، نمايندگان  ملل متحد دور هم گرد آمدند و با اين اميد كه هرگز عرصه ي جهان ، دوباره  جنگي را تجربه نكند و ملل دنيا با اتحاد و دوستي سعي در ايجاد برابري و عدالت براي همه ي انسانها كنند در 1945 سازمان ملل متحد را تشكيل دادند و در Charter of the united nations )  ) فرياد بر آوردند كه  :

 

    

WE THE PEAPLES  OF  THE UNITED  NATIONS  DETERMINED to save succeeding generation  from the  scouge of war, which twice in our life time has brought untold sorrow   to  mankind , and  to reaffirm  faith  in faundamental human rights , in the dignity and worth of the human person , in the   equal   rights  of  men  and  women and of nations large and justice  and  respect for  the obligations arising from treaties and other  sources   of international   law can  be maintained   ,  and promote  social   progress  and better standards of life  in larger freedom , AND FOR THESE ENDS   

                           

                                                                                                                                                              

                   

ما مردم ملل متحد  با تصميم به محفوظ داشتن نسلهاي  آينده از بلاي  جنگ كه دوبار در مدت يك عمر انساني  افراد بشر را دچار  مصائب غير قابل بيان نموده  و با ايمان مجدد  خود  به حقوق اساسي بشر  و به حيثيت و ارزش  شخصيت انساني  و تساوي حقوق  بين مرد و زن  و همچنين بين ملتها اعم از  كوچك و بزرگ  و ايجاد شرايط لازم براي حفظ عدالت  و احترام و الزامات ناشي از عهد نامه ها  و ساير منابع حقوق بين المللي  و كمك به ترقي اجتماعي  و شرايط زندگي بهتر  با آزادي بيشتر و براي نيل به اين اهداف :

به تساهل و مدارا كردن و زيستن در حال صلح با يكديگر و با يك روحيه ي حسن هم جواري و به متحد ساختن قواي خود براي  نگهداري صلح و امنيت بين المللي  و قبول اصول و ايجاد روشهايي كه عدم استعمال  نيروي سلحها را  جز در راه منافع مشترك تضمين نمايد و توسل جستن به وسايل و مجاري بين المللي  براي پيش برد ترقي اقتصداي و اجتماعي تمام ملل ، مصمم شده ايم كه براي تحقق اين مقاصد  تشريك مساعي نماييم و در نتيجه دولتهاي مطبوع ما  توسط نمايندگان خود  كه در شهر سانفرانسيسكو گرد آمده اند و اختيارات تامه آنان ابراز شده و اعتبار آن محرز شده است و نسبت به اين منشور ملل متحد موافقت حاصل نموده اند و بدين وسيله، يك سازمان بين المللي  كه موسوم به ملل متحد خواهد بود تاسيس مي نمايند ! ...

كور بختانه با مشاهده ي فصول و مواد منشور ملل متحد و نگاهي اجمالي به شرايط دنياي امروز  در مي يابيم كه سازمان ملل متحد نتوانسته است آنگونه كه بايد و شايد به اهداف عاليه ي خود نائل آيد و متاسفانه به دلايل گوناگون از سير به سوي قله ي مقصود خويش بازمانده است

بررسي  كامل و جامع ساختار سازمان ملل متحد  و منشور آن را موكول به بخشهاي آينده و پايان مباحث حقوق اساسي خواهيم كرد اما در اشاره اي مختصر تا حدي كه به اين پرسش پاسخ گوييم كه ضعف اساسي سازمان ملل متحد در كجاست و علت عدم توفيق اين ارگان بين المللي در عرصه حفظ صلح و امنيت جهاني  چيست؟ مختصراً توضيح ميدهيم كه اولا سازمان ملل متحد و در مجموع حقوق بين الملل  براي كامل بودن نياز به يك  سازمان اقتدارات عاليه ي فرا كشوري دارد ، يعني يك مرجع حقوقي كه در عرصه ي بين الملل قانونگذاري كند  ، يك مرجع قضايي مقتدر  كه اختلافات و دعاوي  ناشي از اجراي آن قواعد را  حل و فصل نمايد و در احكام آن ضمانت اجراي كافي موجود باشد  و بلاخره يك  مرجع اجرايي كه با اقدامات قاهرانه ي مادي كساني را كه  قواعد حقوقي بين المللي  را مورد تجاوز و تعدي قرار ميدهند ، مجازات كند

بر اين اساس همانگونه كه در محدوده ي هر كشور حقوق داخلي  داراي يك سازمان اقتدارات عاليه  نسبت به افراد جامعه مي باشد  در حقوق بين الملل نيز بايد يك سازمان  فراكشوري كه  نسبت به همه ي كشور هاي عضو جامعه ي بين الملل اقتدار دارد  به وجود آيند و به عبارت ساده تر الگوي حقوق داخلي  در سطحي وسيع تر در كليت جهان  به اجرا در آيد !  ولي چنين سازماني با حاكميت كشورها در نا هماهنگي و تعارض محض است . بنا براين هيچ دولت و كشوري تن به ايجاد چنين ارگاني نميدهد چون  عملا  با ايجاد چنين سيستمي قدرت محض سياسي او در درون مرز و حاكميتش كمرنگ گشته و در برابر قواعد بين المللي  رنگ مي بازد ! از طرفي هرگز كشورهاي قدرتمند جهان كه  به لحاظ هاي گوناگون اقتصادي ، اجتماعي، صنعتي ،توليدي، علمي  و نظامي از ديگر كشور ها قدرتمند ترند  حاضر نخواهند شد در عرصه بين الملل  از حيطه ي اقتدار خود بكاهند و با كشور هاي ضعيف تر در يك سطح قرار گيرند !

به هر روي سيستم سازمان ملل و صدور قوائد لازم الاجرا از اين ارگان در قبال اعضاي خاطي  جامعه  ي بين المللي ، روشي حقوقي مبتني بر اصل عدالت و انصاف  نبوده  بلكه اكثر موارد كه سازمان قصد ورود به  قضيه اي را دارد نگرش سياسي به قضايا بر پايه ي تامين منافع ملي كشورهاي قدرتمند در عرصه ي بين المللي  به عنوان عامل اصلي تاثير گذار بر تصميمات و اقدامات سازمان ملل متحد است كه اين امر  باعث شده تا به اهداف و آرمان هاي عاليه ي خود دست نيابد  و  كارايي مناسبي در محيط بين المللي نداشته باشد !

وجود حق وتو براي اعضاي دائم شوراي امنيت و اصولاً تبعيضي كه از جهت عضو دائم و غير دائم در اين شورا  وجود دارد ، تشريفات سختگيرانه براي اصلاح منشور و بسياري از موارد ديگر اصولاً اصل برابري حاكميت ها را در اين سازمان زايل كرده و به دور از  واقعيت نيست كه  پنج عضو دايم شوراي امنيت ، يعني، روسيه ،آمريكا ،فرانسه، انگلستان و چين  را اعضاي اصلي سازمان بدانيم كه سازمان  تنها محيط مانور اين كشور هاست و ديگر اعضاء آن صرفاً ناظران و تماشاگران فعاليت هاو اقداماتسازمان ملل  در  محيط بين الملي هستند و اختيار و نيروي چنداني براي تاثير گذاري بر  تصميمات آن را  ندارند

(البته بايد توجه داشته باشيد كه مطالب و انتقادات  فوق بيشتر متمركز بر  ساختار شوراي امنيت  است )

 وجود حق وتو براي اعضاي دائم  شوراي امنيت ، به دليل تعارضاتي كه اين اعضا به جهت حصول  منافع ملي خود از گذشته تا به امروز  با يكديگر داشته اند عملاً اين شورا را دچار ركود نموده و آن را در انجام وظيفه ي ، حفظ صلح و امنيت بين المللي  با شكست مواجه كرده !

به هر حال در پايان باز به اين پرسش ميرسيم كه جهان به كجا ميرود ؟

 

iraq

با توجه به توضيحات گذشته ، بر كسي پوشيده نيست كه با  توجه ساختار جامعه ي بين المللي  امروز و عدم  توان سازمان ملل براي برقراري صلح و امنيت و عدالت جهاني ، در دوران معاصر و سيستم كنوني، جهان نه تنها به سوي آرمانهاي فوق رهنمون نخواهد شد بلكه هر روز به سوي نا عدالتي و نا برابري و استعمار جديد قدرتمندان بر كشور هاي عقب مانده و ضعيف بيشتر پيش ميرود !

اين روند تا كي ادامه خواهد داشت و نتيجه و سر انجام آن چه خواهد شد  با راحتي قابل پيش بيني نست  و گذر ايام بدان پاشخ خواهد گفت اما اگر   خوش بينانه به پرسش بنگريم و با ديدي آرمان گرايانه و ايده آليستي به جهان آينده نظر افكنيم  ، خوهايم ديد كه با گذشت قرون و  پيشروفتهاي هر چه بيشتر تكنولوژيكي و علمي  بشر و پويايي تمدن انساني در روندي كه هزاران سال است ادامه دارد،  شايد روزي بشر احساس كند كه بر پايه ي عدالت و انصاف براي همه و و برابري همه ي ابناء بشر و حاكميت هاي دموكراتيك ، سازماني فرا كشوري با اقدارات عاليه در جامعه ي جهاني كه اعضاي آن، نمايندگان مردم جهان باشند نه دولتها ،تشكيل گردد جهان و بشر بتواند دمكراسي و مردم سالاري را نه تنها در محيط داخلي كشور ها ، بلكه در سطحي وسيع تر  نسبت به كليت  شهروندان جامعه ي جهاني  در يك سازمان بين المللي مقتدر  به مورد اجرا گذارد و روزي بيايد كه ما در جهان سازماني با نام  سازمان ملل متحد  به معناي واقعي كلمه را داشته باشيم ، سازمان كنوني نه تنها  سازمان ملل متحد نيست بلكه  في الواقع سازمان دول مقتدر است  ...

 

و به اميد آن روز ...

                           

                 با احترام . سعید ساربان

 

 

+ نوشته شده توسط سعید ساربان در و ساعت |

برای جویای حقیقت نیت راستین کافی نیست بلکه هماره باید اخلاص و نیت خود را بپاید و آن را از دیده ی شک بنگرد.........................................................دلداده ی حقیقت ، حقیقت را به خاطر هماهنگی آن با آمال و امیال خویش نمیخواهد بلکه حقیقت را تنها به خاطر حقیقت بودنش دوست میدارد ، حتی اگر مخالف باور و عقیده اش باشد.......................................................................... پس هرگاه اندیشه ای متعارض با مبادی ذهنی اش ، به فکر او خطور کند ، آنجا باز می ایستد و به بررسی می پردازد.....................................................تو باید هر روز یک بار با خویشتن خویش به جنگ برخیزی و در این کار نباید برای شکست یا فیروزی اهمیتی قائل شوی ، چرا که این امر به حقیقت مربوط میشود نه به تو ----------------- فردریش نیچه


جستجو در مطالب اين صفحه


Sareban
قويترين متورهاي جستجوگر
Google
WEB http://Sareban.org

Search for:
Search from:
Statistical Control