...........................................................
![]()
دیری است که ندای روانم را به گوش جان می شنوم تا سوار بر، ابر سبک بال خیال ، در آسمان آرمان شهر اصالت بشری ،بر پهنه ی بیکران کشور زمین هچو باران فرو ریزم .
هزارن سال است که مرزها از بطن ضمیر طبیعت ،بر تمدن ما عارض گشته اند و همچنان تفرقه ی شوم جدایی را بر آدمیان تحمیل می دارند اما هرگز نتوانسته اند مانع ازین باشند که ابری رحمت خویش را از دریایی دور ، از فراز آنها گذر داده و وجودشان را در سرود یکپارچگی باران ،بی اعتبار گرداند.
آن دولتمردان ساده دل و این میهن پرستان خشک اندیش را هرگز یارای آن نخواهد بود تا ازسفر پررحمت ابری که از دریای سرزمینیِ شان¹ برخواسته و به سوی کشوری محصور در خشکی روانه است اجتناب کرده ، باران را به نحو عدوان در خزانه ی آهرمن نشانِ منافع ملی خویش محبوس و آن را از بشریت دریغ دارند.
ما مردمان ملل متحد با الهام از ترانه ی هستی بخش باران،بنیانگذارارزشی نوین خواهیم بودکه انسان پرستی را جایگزین میهن پرستی و منافع مشترک بشری را جانشین و غالب بر منافع ملی خواهد ساخت.
سرانجام در بزرگترین کارزارِ تاریخ تمدن، هولناکترین دشمن صلح را که همانا مکتب حقوق بین الملل رضایی است از میان برداشته و آثار شوم ااراده گرایی را از پیکره ی مدنیت خویش خواهیم زدود. عنقریب است که دهکده ی جهانی ما چون جوامع بدوی بی هنجار نبوده و قدرت تنها وسیله ی تضمین بقاء و توجیهی برای جنگ ، تجاوز و استعمار نباشد.
روزی مقررات منشورسازمان مردمان متحد،مجالی را به صلاحیت های داخلی و حاکمیت های مطلق درونی نخواهند داد تا خود را خودمختار دانسته و با هنجار شکنی و نقض قواعد آمره به خود نام دولت مستقل بدهند و به تنها تن خویش در تعیین سرنوشت شهروندان، خودکامگی پیشه نمایند.
بی شک بند هفت ماده ی دوم منشور ملل متحد به پایان عمر خویش نزدیک می شود تا دیگر کسانی به خود اجازه ی این جسارت بزرگ را ندهند تا سخن از پوچی قاعده ی آمره گفته و ورود فرشته ی عدالت را به حوزه ی حقوق بین الملل،افسانه و خیالی موهوم بپندارند¹.
این آرمان گرایی نیست بلکه تدقیقی موشکافانه در توسعه ی حقوق انسانی است که سرانجام زورمندانِ ابر قدرت یا آنانی که مکاتب را ابزار چپاول ملتها قرار داده اند را در برابر روح پر شور برادرم ؛ رسو² و قرار داد اجتماعی اش تسلیم خواهد کرد.
آقای مایکل گلنون : اگر قرار بود با جهان همانگونه که هست رفتار می کردیم ،همچنان در مذلت توحش غرق و در خوی حیوانی خویش اسیر اراده ی سرگردان طبیعت بودبم.ما از هزاره های دور گذشته تا کنون با جهان آنگونه که مایل بوده ایم رفتار کرده ایم و زین پس نیز خواهیم کوشید تا به دکترین قاعده ی آمره ، تقدس و اعتباری بیشتر از پیش بخشیم.
بی تردید شما جهان را با همان زشتی و فسادی که بازیافته بودید ترک خواهید گفت و نسلهای آینده در مدرسه ی حقوق دانشگاه تافت ماساچوست ،از ایده ی خطرناک شما به نیکی یاد نخواهند کرد
چارز داروین ،هرگز نمی دانست که پس از میلیونها سال،نوادگانی از همو اریکتوس³ وجود آگاه را برای همیشه بر هستی سرگردان غالب کرده و دست طبیعت را مطیع اختیار و انتخاب خویش خواهند ساخت .آنان با نقض قانون ناعدالانه ی بقای اصلح 4 و حذف آثار نامیمون اجتماعی آن بساط همه ی نژاد پرستان دیوانه را بر خواهند چید و با تعمیم قرارداد اجتماعی از حوزه ی کشوری به حیطه ی جهانی، بنیانگذار یگانه حاکمیتی خواهند بود که اصالت جمع را بر هر فرد و کشوری رجحان می بخشد و قدرت نظام بین المللی خویش را در سایه ی یک پارلمانتاریسمِ آریستو- دموکراتیک ، با منافع مشترک بشریت توجیه می نماید.
در آینده نقشه ی راه را ترسیم و ادعای خویش را در نفی مبانی تفکر رضایی بودن حقوق بین الملل اثبات خواهم کرد. تجلّی ارده ی عمومی ملل متحد در قرارداد بین المللی اجتماعی مسجل خواهد شد.اینجا خط پایان دولت ها است. با من همراه شوید ...
......................................................................................................................................
1-Glennon-Michael-“De l’absurdité du droit impératife (Jus cogens)”-in Revue Général de droit international public-110(2006)-3,pp.529-536
ر ج همچنین به ترجمه ی مقاله ی مذکور به فارسی با عنوان "پوچی قاعده ی آمره در حقوق بین الملل" از دکتر صابر نیاورانی –مجله ی تحقیقات حقوقی دانشگاه شهید بهشتی-شماره 49- بهار و تابستان 88-صفحه 557
2- Jean-Jacques_Rousseau est un écrivain, philosophe et musicien genevois de langue française
3-Homo_erectus, or “upright man,” had a larger brain, flatter face, and taller body than earlier human species. Anthropologists believe that Homo erectus probably evolved in Africa and then spread to Asia. It lived from about 1.8 million years ago to as recently as 30,000 years ago.
........................................................................................................................................




